Thursday, November 29, 2007

for a lonely pine





(!)






سفرکرده اند


غازها


پروانه ها


ابرها


و حتی باد


تنها درخت کاج مانده است


با سنگینی سرمای فصل


برشانه هایش




************


(2)


گیسوانش را آراسته اند


با چراغ های رنگی


و برف


که می بارد بی امان


عروس خیابانش کرده اند


کاج ناشادمان را ا


که غمزده می نگرد


به آسمان بی پرنده


و خیابان خلوت خیس

یک داستان زیبا

غروب ترا آورده است


زری اصفهانی

غروب ترا آورده است
خوشبوتراز اطلسی ها
وقتی درانتهای آفتاب می گذرم
آخرین شعاع هنوز مرا بدرقه میکند
گرمای دستهایت را ازخورشید به وام میگیرم
تا انتهای افق با تو گام میزنم
تنهایی ام را روی پله های خانه جا نهاده ام
ستارگان امشب تابناک ترند
و من کلمات را از ما سه های رنگی جویبار یافته ام
چون گذشته ای که میشناسی
بامشتی سنگ به خانه برمیگردم
شب برای تو قصه ای خواهم نوشت
درنورستاره های حسی که درمن روییده است
و با سنگریزه های ظریف کلمات
همبازی تو میشوم درخاطراتی فراموش شده
امشب قلب من تمام ویرانیش را ازیاد برده است
من باز به نقطه ازلی برگشته ام
به زمانی که متوقف شده است
و مکانی که در ابتدای جاده های طی شده پنهان است
در ملتقای اشک ها من و تو
امیدو انتظار تازه میشود
دربرکه ای از رویا های کهنه و سنگریزه های رنگی بخواب میروم

چکمه به جاي شلوار ممنوع!

Tuesday, November 27, 2007

برداشتهایی از مذهب وسیر تحول آن درجهان و بخصوص درایران - قسمت سی وچهارم

امروزکانال سی تی وی درگزارشی خبری با تیتر
The crisis of Faith
بحران ایمان !
از مذهب و سیر آن در کانادا میگفت: کسانی که آداب مذهبی را به جا میآورند از 67 درصد بعد از جنگ دوم جهانی به کمتر از 20 درصد درحال حاضر درکانادا رسیده اند. ابتدا با چند جوان از گروه های مختلف اجتماعی صحبت میکند. چند دانش آموز مدرسه کاتولیک ( مدرسه های مذهبی مسیحی ) - تعداد دانشجوی یهودی و حتی چند جوان مسلمان . یکی میگوید به نظر من برای انجام نیایش نیازی نیست که به کلیسا برویم و در اتاق خوابمان هم اینکار شدنی است . یکی میگوید آنچه درکلیسا میگویند مساله زندگی من نیست . یکی میگوید آنقدر وقتم گرفته است که فرصت اش را ندارم . آخر هفته فقط به ورزش میرسم و مهمانی - دختر جوانی میگوید زمان گذشته است و ما با نسل های قبل از خودمان متفاوت ایم و هرچیزی تغییر کرده است . مذهب هم باید تغییر کند. یک جوان مسلمان که کلاه مخصوص مذهبی بسردارد میگوید جای افسوس است که صحبت از مذهب برای جوانها کول نیست ( کول اصطلاحی است که جوانها بکار می برند ویعنی جالب و جوانانه و آپ تو دیت !) خبرنگار رو به دوربین میگوید آیا روح دارد از بین میرود ؟ آیا انسان نیازی به پرستش خدا ندارد؟ این سئوال را از یک استاد دانشگاه می پرسد. او میگوید باید بین ایمان و مذهب تفاوت قائل شد . مذهب یک ساختار قدیمی و سنتی دارد و مسلما نمیتواند با شرایط روز خودش را سازگار کند. اما ایمان مساله فرد انسان است و اینکه با این احساس انسان چه باید بکند را آینده بیشتر نشان میدهد. او توضیح میدهد که انسان هنوز بی ایمان نشده است ولی مذاهب قدیمی هم برایش بسیار کهنه شده اند. میگوید بشر درجستجوی یک نوع ا
اسپیر چوآلیتی ( به معنای چیزی که ماوراء ماده است و مربوط به معنویات وووح میشود- یک نوع اعتقاد به اینکه جهان ماده تنها نیست و خارج از آنچه با قوانین علمی و ابزار علمی قابل شناخت است چیزدیگر ی هم هست. با کلیک روی کلمه انگلیسی آن اطلاعات بیشتری بدست می آورید . )
شاید بشود گفت . یک دین بدون مذهب و عقاید کهن مذهبی و آداب کهن مذهبی .
حقیقت امر این است که انسان اندیشمند زمان ما را دیگر با داستان ها و عقاید هزار و دوهزار سال قبل نمیشود قانع کرد . هرگوشه از آن دنیای مذهبی کهنه پراز معما و سئوال و شک و شبهه است . هرچند که ریشه همه مذاهب درنیاز انسان به جستجو و یافتن راز های هستی و بیش از همه راز مرگ و وجود و حیات بوده است و با تلاشی که انسان درتاریخ تمدن خود کرده است و بسیاری از سئوالات مربوط به حیات و انسان را از بعد فیزیولوژیک و بیولوژیک جواب داده است اما هنوز جوابی به پرسش های فلسفی انسان وجود ندارد .
دشمن به غلط گفت که من فلسفی ام
ایزد داند که آنچه او گفت نیم
اما چو دراین غم آشیان آمده ام
آخر کم از آنکه من بدانم که کیم؟
منسوب به خیام
برگردیم به اسلام و تعالیم آن
این خطبه نهج البلاغه امام علی را بطور اتفاقی دیدم
درروزهای قبل از انقلاب ، یک روز با دوستانی مشهدی ( که من مهمانشان بودم) بدیدار یک آخوند معروف رفتیم . آدمی بود با قد خیلی دراز و خیلی گردن کلفت شاید بیش از 30 سال داشت وشاید هم بیش از 200 کیلو وزن!!. گویا تازه ازدواج کرده بود. و . مارا دعوت کرد برای ناهار و رفتیم . زنش را که دیدیم داشتیم از خنده می مردیم . یک زن خیلی کوچک اندام داشت مثل چوب کبریت و کنار آن هیکل خیلی گنده آخوند معروف بسیار خند ه آور جلوه میکرد.
نشستیم و ناهار خوردیم و صحبت کردیم ومن هم این خطبه را خواندم و از او پرسیدم واقعا این را حضرت علی گفته است ؟
گفت نهج البلاغه را که نمیشود انکار کرد . بیشک حرف حضرت علی است . و یک ساعتی برایمان روضه خواند و توجیه کرد و البته هیچکدام ما نفهمیدیم که او چه گفت و قانع هم نشدیم و لی چون بقول معروف نمک گیر شده بودیم و درآن فقر وفاقه دانشجویی ناهار چرب و نرمی هم گیرمان آمده بود حرف دیگری نزدیم. اوزندان رفته بود و از زندان و مجاهدین و رجوی هم گفت و البته نگفت که آنها درزندان درحال جنگ و جدال بوده اند !!( آخوندها و مجاهدین !) و آخوندها که معتقد شده بودند مجاهدین نجس هستند ( چون با مارکسیست ها نشست و برخاست دارند ) مر غ پخته را هم که از دست آنها میگرفته اند میرفته اند آب میکشیده اند وآن نمونه داستان ها) خلاصه یک کلمه از وقایع را به کسی بروز نداده بودند. و ما احمق های ساده لوح هم فکر میکردیم که این آخوندها چقدر طرفدار مجاهدین هستند و با بلاهت تما م رفته بودیم سراغ یکی از روسایشان که بحث وفحص سیاسی - مذهبی بکنیم !!. پیش کسانی که آدم های زنده را نجس میدانستند!!! البته آن آخوند کله گنده دراز قامتی که زن کوچکی داشت هنوزهم خیلی کله گنده است و منهم بلاخره نفهمیدم که آنروز که او یک ساعت درمورد این خطبه توضیح میداد چطور آنرا ماست مالی کرد ؟ مارا درواقع خر کرد !! کاش یادم می افتاد . ولی غیراز آن هیکل قناس و آن زن ریزه میزه و اسم معروف اش هیچ چیز دیگری بیادم نیست . !
. بگذریم
این آن خطبه است
خطبه ٨٠ نهج البلاغه
معاشرالنّاس ان النساء نواقص الایمان نواقص الحظوظ نواقص العقول
ای مردم ،زنها از ایمان و ارث و خرد کم بهره هستند.
دردنباله خطبه چنین میخوانیم ( من عربی آنرا نیاورده ام)
اما نقصان ایمان آنها به جهت نماز نخواندن و روزه نگرفتن است در روزهای حیض و جهت نقصان خردشان آن است که در اسلام گواهی دو زن به جای گواهی یک مرد است و از جهت نقصان نصیب و بهره هم،ارث آنها نصف ارث مردان می باشد.پس از زنهای بد پرهیز کنیدو از خوبانشان بر حذر باشید و در گفتار و کردار پسندیده از انها پیروی نکنید تا در گفتار و کردار ناشایسته طمع نکنند

زری اصفهانی
دنباله دارد

برف برف برف




دکترزری اصفهانی

برف ، برف ، برف
ای پرنده ها که می پرید
روی شانه های ابر
می وزید روی بال های باد
نرم و نازک و سبک
می رسید روی شاخه های کاج
می کشید روی هردرخت و سنگ
پرده ای ز اطلس سپید خیس

قطره قطره می چکید و میشوید
چلچراغ های سرد و نازک بلور
زیر انعکاس نور
روی بام ها و زیر تابش چراغ ها
جلوه گر چو شمعدان روشن سرور

برف برف برف
با ز هم ببار
این شب ضخیم
زیر دست های تازه و لطیف تو
نرم میشود
پاک میشود از این سیاهی عظیم
زین کدورت رسوب کرده روی قلب ها وروی این زمین

پاک کن
ظلمت شبی چنین دراز را
با سپیدی و صداقت سرشک خویش
برف برف برف
ای پرنده سپید نقره بال
روی تلخی وسکوت این شب سیاه
بازهم ببار

Sunday, November 25, 2007

کاریکاتور : احمدی نژاد را خدا فرستاد

عتراض بیش از هزار نفر از مدافعان حقوق برابربه بازداشت «مریم حسین خواه ...


جمعه ها خون جای بارون می چکد

دفاع از تو کار من نیست رفیق!


دفاع از تو کار من نیست رفیق!
زری اصفهانی

آنگاه که در تاریکخانه اشباح
درتابوت ها
و در خانه های امن
خون دررگانت ضجه میکشید
و درد دراستخوانت متورم میشد
و فریاد درلبانت دلمه می بست
کسی ترا بیاد نمی آورد

وقتی پیکر غارت شده ات را
به پای چوبه دار می بردند
و نازکای گردنت را
وروشنایی چشمانت را
به گلوله می بستند
هیجکس ترا به خاطرنداشت

****
وقتی که جسم لهیده ات را
درگورهای جمعی به خاک می سپردند
هیچکس ترا بیاد نمی آورد

و هیچکس فکر نمیکرد که باید
از شرافت زنانه !!!! تو دفاع کند!
****
واینک که چشم درچشم و چهره درچهره قاتلانت
و تعزیر گرانت
و شکنجه گرانت
ایستاده ای
وپرچم سرخ انتقام را دردست گرفته ای
همه عالم غمخوار تو گشته اند
شغالانی درحریم زباله دانی ها
شاعرانی دیوانه و ویرانه * در پستوهای تاریک سایت ها
خبرنگارانی با ناخن های مانیکور شده دراز
و دهان های بویناک درزیر ماسک عطرهای سوئدی
و انگشتان وقلمی آغشته به مدفوع سگ های سوئدی
این ها شده اند مدافع تو

*********
آهای ای جنده های خبرنگار
آهای ای شاعران دیوث روزگار*
آهای ای شغالان هرجایی سطل های زباله !
زنان سرزمین شرف
سبز جامگان سرخ سرفراز
آنها که ستاره سرخی را بر نقاب کلاه ارتشی شان
و آرمی از مسلسل و زیتون را
بربازوی کت نظامی شان
و سلاحی پراز فشنگ های انتقام را
که ترا توان دیدن آن نیست
بردوششان
حمل میکنند
نیازی به دفاع تو از شرافت زنانه شان !!! ندارند
آنها ضعیفه های تو نیستند
!ابلها مردا *
آنها زنان تانک و تفنگ و خمپاره و نارنجک اند

نیاز آنها شرافت زنانه نیست
آنها دوشیزگانی نگران آنچه تو فکر میکنی
و تنها چیزی از زنان است
که درمخیله غیرت مردانه تو می گنجد!!
نیستند
آنها تنها تفنگ ها و تانک هایشان را میخواهند
تا نشان دهند که شرافت چیست
وچگونه باید از شرافت لکه دار شده میهنی لگدمال شده
دفاع کرد
ای همه جنده های مطبوعاتی
ای همه شاعران دیوث
ودیوثان شاعر
آنها پرچم شرف خلقی درخون طپیده را دردست دارند
و پرچم انتقام سرخ زنانی غارت شده را
آنها مدافع روسپیان کوچک ،
عاطفه های تجاوز شده
وبردار رفته
و زهرا های به خون درغلتیده اند
آنها مدافع سرزمینی برسردار رفته اند
آه ای رفیق
دفاع ازتو کار من نیست
و ترا نیازی به دفاع من نیست
که تو خود مدافع آرزوها و رویا های منی

************
*!! به لیست توله سگ های محمد علی اصفهانی یکی دیگر اضافه شد
شاید هم مرا به خاطر احترام به اسم فامیلم( که از پدرم به ارث برده ام و نه از مادرم و به همین دلیل قابل احترام است )!!معاف کند

Saturday, November 24, 2007

کاریکاتور گم شدن سی میلیارد دلار

*******************

برداشتهایی از مذهب وسیر تحول آن درجهان و بخصوص درایران - قسمت سی و سوم

و اما داخل پرانتز :
دوستانی از من سئوال کرده اند که در مورد اسلام مجاهدین چه نظری داری ؟ و آیا آنها را درکنار دکتر شریعتی و آن نمونه روشنفکران مذهبی میگذاری ؟
به عقیده من آنچه که حنیف نژاد گفت و تصویری که او از مذهب ( مذهب به معنای عامش و نه فقط اسلام ) در آن شعار معروفش که
مرز بین انسانها دین داشتن و دین نداشتن نیست بلکه مرز بین استثمار کننده و استثمار شونده است .
این البته یک انقلاب در دین به معنای عام آن است . چیزی است که دیگر به نظر من اسمش اسلام نمیشود . یک دین بین المللی است و یک انترناسیونا ل انسانی است . بسیار گسترده است و چنین تابلویی به عقیده من دیگر مذهب را درمعنای قدیمی اش حذف میکند. اگر مرز بین انسانها مذهب نیست . یعنی من به عنوان مسلمان ایرانی در کنار انسان استثمار شده در هرجای جهان قرار میگیرم بدون اینکه بدانم و اساسا بخواهم بدانم که او چه مذهبی دارد . او ممکن است یک کارگر فقیر بودایی در هند باشد و یا یک کشاورز فقیر مسیحی در آمریکای لاتین باشد و یا یک مبارز مارکسیست باشد و یا یک یهودی در کشوری دیگری باشد . این شعار به معنای این است که مذهب هرکس اصل نیست و نشانی و معرف او نیست . همان چیزی که من میخواستم به گ ( دختر کانادایی مسیحی ، مسلمان شده توضیح بدهم ) اگر تو ضد استثمار هستی . اگر میخواهی برای طبقه فقیر و محروم و استثمار شده و زیر ظلم و ستم کار کنی چه فرقی دارد که تو مسلمان باشی یا مسیحی باشی یا اساسا دین نداشته باشی . وقتی به این تابلو نگاه کنید جهان را آنقدر وسیع و آنقدر بی مرز می بینید که دیگر جای هیچ دعوا و بحث و جدالی نمیماند
اما البته نه این شعار حنیف نژاد اساسا فهم شد و نه رویش کار شد . و نه عمق گرفت و نه به حقیقت پیوست . تا جایی که می بینید دراعتراض به من که به داستان های قرآن شک میکنم و اشکالات و انتقاد هایی را که هر اندیشمندی میتواند به یک کتاب و یک مکتب داشته باشد بیان میکنم. یک هوادار قدیمی سازمان که خودش را بسیار نزدیک به این سازمان و به حنیف نژاد می بیند به من میگوید که من و فرزندم که یک سره و درتمام عمر ، هردویمان هم و غممان درهمه زندگی ، طبقه فقیر و محروم درهمه جهان بوده است از گمراهانیم و باید من قلمم را بشکنم و فقط به سیاست بپردازم زیرا که چیزی از ادیان نمی دانم. . من البته متخصص دین شناسی نیستم ولی به عنوان کسی که بیش از نیمی ازعمرش را درمبارزه با دو رژیم دیکتاتوری گذرانده است و از هرچه که درزندگی اش میتوانسته داشته باشد دست شسته است و به عنوان یک مسلمان از سن بیست سالگی بدنبال یک شعار حرکت کرده است و آنرا راهنمای زندگی و مبارزه خود قرار داده است، حق طبیعی و انسانی خودم میدانم که بپرسم که کسانی که خودشان را روشنفکر مذهبی میدانستند و میدانند و مذهب را چراغ راهنما و تئوری عمل اجتماعی خود ساخته اند درمورد داستان های قرآن ، درمورد معجزات آن ، درمورد احکام آن و درمورد آنچه که در باره زنها درآن نوشته شده است و درمورد اقلیت های مذهبی و درمورد کافران ( به معنای بیدینان ) چه نظری دارند و چگونه میخواهند این کتاب را با علم زمان و با دستاوردهای دوران خود توجیه کنند. آنچه حنیف نژاد گفت برداشتن سدی به اسم مذهب بین انسان ها ست . انسان هایی که میخواهند انسان بمانند و در جبهه انسانیت حرکت کنند و برای انسان های دیگر مفید باشند .
اما بد لیل اینکه او و دیگرانی چون او بیش از آنکه خود را ایدئولو گ بشناسند و بخواهند کاری فرهنگی و دراز مدت را برای نه یک رفو رم که یک انقلاب در مذهب درایران شروع کنند و آنرا عمق بدهند و به مردم بشناسانند و راهش را باز کنند رهبر یک سازمان چریکی مخفی که مشی مسلحانه را برگزیده بود میدانستند و کار خود را به عنوان یک چریک ، نه کار فرهنگی و ایدئولوژیک درجامعه که کار نظامی تشخیص داده بودند و راه نجات مردم ایران را دردرجه اول نه یک انقلاب فرهنگی که سرنگون کردن دیکتاتوری میدانستند درمسیر مبارزه مخفی و چریکی دستگیر شدند و البته بسرعت اعدام شدند و دیگرانی که درزندان ماندند هم به همین دلیل که کار یک خودشان را حفظ تشکیلات و چارچوب های تشکیلاتی و حفظ مبارزه میدانستند نتوانستند درآن مسیر حرکت کنند و آن انقلاب فرهنگی در مذهب را به ثمر برسانند. مسلم است که دریک مبارزه مخفی - چریکی ، بعد فرهنگی بشدت درسایه قرار میگیرد و بعد نظامی و قهرمانی ها و شهادت ها و آنچه که مبارزه مسلحانه هم استراتژی و هم تاکتیک نامیده میشود بزرگ میشود و اصلی میشود و کار آموزش و فرهنگ و هرچه از این دست است اهمیت اش را به درجات زیادی از دست میدهد. سازمان چریکی مخفی معتقد میشود که زمان ، زمان کار فرهنگی نیست و راه حل مشکلات فرهنگی جامعه هم تغییر سیستم سیاسی آن است . چریک امیدوار است که وقتی سیستم سیاسی و طبقاتی جامعه عوض شود به تبع آن تفکر انسان ها هم تغییر میکند و مشکلات فرهنگی جامعه حل میشود و بنابراین حتی به کار دکتر شریعتی و روشنفکران نظیر او هم خرده میگیرد که چرا کار علنی - فرهنگی میکنند و چرا مثلا دکتر شریعتی به مبارزه مسلحانه نمی پیوند د و مخفی نمیشود. درحالیکه حتی جو مذهبی روشنفکری که بسمت مبارزه مسلحانه میرفت از همان حسینیه ارشاد و آموزش های شریعتی شروع شده بود . زیرا که مثلا سازمان مجاهدین اگر هم کارهای فرهنگی و تئوریکی انجام داده بود امکان دستیابی به آنها نبود و آنچه ازمجاهدین که مردم میدانستند این بود که انسانهای پاکباز مسلمانی بودند که شهید شدند ولی اینکه چه نوع مسلمان هایی بودند و به چه چیزی اعتقاد داشتند برای اکثر افراد ناشناخته بود . کتاب های تئوریک آنها مثلا کتاب شناخت و اقتصاد به زبان ساده ، و دیگر کتاب ها و جزوات بسیار خلاصه بودند و هرچند در تشکیلات آنها و بین افراد عضو شاید اینها آموزش داده میشده اما دربیرون و درجامعه چنین چیزی نبود و این کتابها برای تبیین اندیشه مجاهدین و ایدئوژی آنها کافی نبودند . اگر از کسی می پرسیدید مجاهدین چه کسانی هستند میگفتند جوانانی مسلمان و فدا کار . همین . والبته درکنار کارگسترده علنی دکتر شریعتی و هزاران هزاز کتاب و نواری که از او منتشر میشد اسلام مجاهدین درکنار اسلام شریعتی و دیگرانی چون او معنا پیدا میکرد . یعنی فرق زیادی نمیشد بین این دو از نظر مبانی اعتقادی قائل شد . درحالیکه اگر شعار حنیف نژاد را خلاصه مذهب مجاهدین بدانیم این دو بهیچ وجه شبیه هم نبودند. در شعار حنیف نژاد اگر عمیقا به آن نگاه کنیم اساسا مذهبی نمی ماند. به معنای آنچه که از کتاب قرآن درمیآید. آن یک دین کاملا جدید است . معنایش این است که کتاب قرآن را باید کنار گذاشت . سیره انبیا ء را باید کنار گذاشت . وهمه سنت ها را باید شکست . یک دین نو ، دین انسان های استثمار شده را باید یافت و باید گسترد . معنایش به نظر من این است که اینک زمانی است که انسان به آن درجه ار آگاهی و بینش و درک رسیده است که خود میتواند پیامبر خود باشد و دین خود را بسازد . با علم زمانش و با آگاهیش و البته با اعتقاد به اینکه هستی تکامل یانبده است و هدفدار است میتواند پایه های دین را از اساس دگر گون کند وسقف فلک را بشکافد و طرحی نو دراندازد. پس یعنی یک چارچوب بسیار گسترده تر و کامل تر و انسانی تر و مدرن تر و به نظر من درست تراز چارچوب های تنگ مذهب پیش از آن و حتی مذهب شریعتی که باز میخواهد بنیاد های قرآن خوانی راه بیندازد و با این کتاب جامعه و امت و امام بسازد . در شعار حنیف نژاد این کتاب برداشته میشود . همه کتاب ها ممکن است وارد بشوند و یا حتی غایب گردند . حتی خدا هم ممکن است غایب بشود . جبهه گسترد ه ا نسان هایی که استثمار میشوند دریک طرف هستند و جبهه استثمارکنند گان در طرف دیگر . و هیچ مرزی بین یهودی و مسیحی و بهایی و رزدشتی و مسلمان و بودایی و بی دین وجود ندارد . زیرا که همه انسان اند و همه از یک چیز رنج می برند ویعنی از استثمار و ستم و ظلم و جور. یک انترناسیونال از انسان های رنجبر . دوستی و دشمنی دراین کادر معنا می یابد و همسنگری و با هم بودن دراین چارچوب وجود خواهد داشت . والبته بسیار میشود آنرا بسط داد و درموردش فکر کرد . البته یک اشکال که این تئوری دارد که درزمان خودش نمیتواند اوج بگیرد و گسترده شود این است که شعاری زود رس است . این شعار از اعتقاد به سوسیالیسم جهانی درمیآید و از اعتقاد به پرش به یک جامعه بی طبقه در ایران و درجهان که البته این شعار برای جامعه ایران که یک جامعه نیمه فئودالی - سرمایه داری وابسته است زود است . این مذهب یک مذهب بسیار نو است . و زود رس .
به عقیده من حنیف نژاد یک پیامبر بود . و دینی تازه را میخواست ارا ئه دهد . این البته اعتقاد من است که نسبت به پیامبران دیگر و همه آنهایی هم که درتاریخ آمدند و ادیان جدیدی آوردند درچارچوب کلاسیک آن نمی اندیشیم و آنها را متصل به وحی و چنین چیزهایی نمیدانم و خدا را و مذهب را چیزی مجرد و خارج از این جهان و هستی نمیدانم.
و باز داخل پرانتز :
آنچه که من اینجا می نویسم اندیشه ها ی فردی من است . چیزهایی است که بذهنم میزند و درجا یادداشت میکنم. ترتیب مطالب ممکن است درست نباشد . و ممکن است از نظر دیگران هم حرف هایم درست و واقعی نباشد . که البته از هر انتقادی و هر اشکالی استقبال میکنم. من نه خود را عالم دین میدانم و نه متخصص مذهب و از هرچه متخصص مذهب و این چیزها هم هست بدم میآید . زیرا اگر منظو ر ازمذهب ارتباط هر انسانی با جهان بیرون از خود است ( هرچه که باشد ) دیگر متخصص معنایی نمی یابد . ارتباط من با این عوالم و این داستان ها و این چیزی که اسمش را مذهب میگذاریم اینها هستند و مسئولیت اش تمام و کمال برعهده شخص بنده است
ادامه دارد
زری اصفهانی

Thursday, November 22, 2007

برداشتهایی از مذهب وسیر تحول آن درجهان و بخصوص درایران - قسمت سی ودوم

داستان یونس را من خواندم . آنطور که مفسرین قرآن توضیح داده اند یونس در 33 سالگی به پیامبری برگزیده شد و درعرض سی وسه سال ! فقط دو نفر به او ایمان آوردند!!( باید واقعا به او حق داد که خشمگین بشود و با خدا جر وبحث کند!) آن دونفر ایمان آورنده هم یکی صاحب دانش و حکمت بود که روبیل نام داشت و دیگری که چوپان ساده ای بود و زاهد و متقی که تنوخا نام داشت ! معلوم است که این دونفر هم به خاطر یونس نبوده است که ایمان آورده اند . بلکه خودشان اهل ایمان بوده اند. خلاصه بعد از 33 سال که پیا مبر ازپس قوم کله شق اش برنمی آید به خدا شکایت می برد و درخواست عذاب برای قوم میکند! خداوند با او وارد جدل میشود و میگوید که زن ها و بچه ها چه؟ ولی پیامبر خشمگین دست از تصمیم اش به عذاب همه قوم برنمیدارد .(عجب پیامبری بوده است او !) و خدا وند قول میدهد که آنها را عذاب کند. آنکسی که صاحب دانش بوده است ( لابد از طبقه خرده بورژوا و تکنو کرات آن موقع بوده است !!)با یونس موافق است ولی آنکه چوپان بوده است ( طبقه پرولتر آن موقع ) دلش به حال مردم میسوزد و با یونس مخالفت میکند. درهرحال یونس و روبیل میروند که به مردم خبر عذاب را بدهند و مردم وقتی درمی یابند که عذاب نازل خواهد شد . درآخرین ساعات ایمان می آورند و از خدا طلب بخشش میکنند. و خداوند عذاب را که صاعقه ای آسمانی بوده است فرمان میدهد که به کوه برخورد کند و مردم را نجات میدهد.
پیداست که خداوند خودش ار پیامبران و امامان و قدیسین و حجه الاسلام ها و آیه الله ها و ولی فقیه ها بهتر است !
اما یونس متوجه ایمان آوردن مردم نیست . ووقتی می بیند که صاعقه به کوه برخورد میکند و مردم زنده اند و ساعت عذاب گذشته است . بسیار خشمگین میشود. زیرا فکر میکند که حالا مردم اورا دروغگو می پندارند و دیگر هرگاه وعده ای بدهد کسی نخواهد پذیرفت . با خدا به همین دلیل قهر میکند ، از خیر پیامبربودن میگذرد و استعفا میدهد و به دریا میرود .( معلوم نیست که چرا خدا به او این بار توضیح نمی دهد که مردم بلاخره ایمان آوردند ! لابد این بار خدا با او قهر کرده و خواسته است او را عذاب دهد !) در نزدیکی کشتی یی که او مسافر آنست نهنگی پیدا میشود که با حرکت آن نهنگ دریا متلاطم میشود . و کشتی نزدیک است که غرق شود. ناخدا تصمیم میگرد که یک نفر را فدای بقیه کند . قرعه می اندازند که کسی را انتخاب کنند و اورا به دریا بیندازند تا نهنگ اورا ببلعد و آرام شود. وقرعه به نام یونس درمیآید .! یونس را بدریا می افکنند و نهنگ اورا فرو می بلعد و یونس درتاریکی شکم نهنگ از خداوند پوزش میخواهد و درنتیجه نجات می یابد و برمیگردد و رسالت اش را از سر میگیرد.
*
داستان ابرهه و ارتش فیل سوارش و آن پرندگان مسلح به سنگ هم بسیارجالب است . درتفاسیر نوشته اند که ابرهه یمن را اشغال کرده بود و بعد دید که عرب ها درخانه کعبه جمع میشوند وممکن است برایش درد سر درست کنند. خودش معبدی بزرگ ساخت که مردم را به آنجا جذب کند که موفق نشد. حتی عربی آمد و معبدش را آلود ه کرد و اورا بسیار خشمگین ساخت . پس با لشگر فیل سوار ش به قصد فتح مکه و ویران ساختن خانه کعبه حرکت کرد . قبل از او سپاهش مکه را غارت کردند و حتی شتران عبدالمطلب ( پدربزرگ محمد پیامبر ) را هم با خودشان بردند. عبدالمطلب به نزد ابرهه رفت و درخواست کرد که شترانش را به او برگرداند. ابرهه گفت من ترا رئیس قبیله قریش و شخصیتی بزرگ میشناختم . چگونه است که تو بدفاع از خانه کعبه برنمی خیزی و لی برای بازگرفتن شترهایت به اینجا آمده ای / آیا شترهای تو ارزش بیشتری از خانه کعبه دارند؟ عبد المطلب گفت . من صاحب شترها هستم اما خانه کعبه صاحبش دیگری است که اگر بخواهد از آن دفاع میکند!)( بعید نیست که پادشاه عربستان سعودی هم اگر آمریکا به مکه حمله کند همین دیپلماسی را پیش بگیرد!!
ابرهه شتران اورا پس داد و عبدالمطلب به مردم مکه دستور داد که از شهر بیرون بروند و آنگاه وقتی ابرهه وارد شد پرندگانی شبیه به چلچله یا پرستو از جانب دریا به پرواز درآمدند و هرکدام سنگی برمنقار و چنگال داشتند که برسر هر سواری می آنداختند آن سوار با ریختن گوشت بدنش میمرد !( لابد یک نوع بمب شیمیایی کوچک بوده اند!! - همان هایی که جمهوری اسلامی میخواهد داشته باشد تا از خانه کعبه و کربلا و نجف و دیگر شهرهای مقدس دربرابر سپاه ابرهه دفاع کند!)
از این توضیحات و تفاسیر عجیب و غریب که بگذریم . آنچه حیرت آور است این است که روشنفکر ان مذهبی نظیر دکتر شریعتی درآن زمان میخواستند با این داستان ها و با این کتاب امتی نمونه بسازند برای بشریت قرن بیستم و بعد از آن .
تا قبل از آن دوران مذهب و رمانتیسیسم مذهبی بین حوزه و دانشگاه اختلاف بود . یک فاصله طی ناشدنی . زیرا حوزه به دنیای گذشته و همین نمونه داستان سرایی ها و فلسفه بافی های قرون وسطایی تعلق داشت و اما دانشگاه پایگاه علوم نوین بود. اینها مرز مشخص داشتند . آخوندها از طرف دانشجویان و حتی دانش آموزان همیشه مورد تمسخر بودند. یادم هست که دردوران کودکی ما ، بچه های مدرسه ای مرتب برای آخوند محل جک میساختند. مثلا میگفتند میدانی که حاج آقا ... روی منبر چه گفته است؟ . می پرسیدی نه چه گفته ؟ جواب میداد که گفته است این آ سید سولفوریک که میگویند اینقدر قوی است از کجا آمده است ؟ و یا اینکه اینها که درمدرسه میگویند باید انسان آهن بخورد دیوانه اند اگر آهن بخوریم که گلویمان پاره میشود ! وخلاصه شبیه جک هایی که الان برای ملاحسنی میسازند برای همه آخوندها میساختند و بسیار هم رایج و معمول بود. مدرسه و دانشگاه اساسا کاری با حوزه و مسجد و طلبه ها نداشت . اما وقتی روشنفکر مذهبی دین را و قرآن را وارد دانشگاه کرد . بتدریج این فاصله طی شد. و مرز برداشته شد. نه اینکه دانشگاه بتواند درحوزه نفوذ کند و آنرا به سمت علم زمان بکشاند بلکه برعکس حوزه بسرعت نفوذش را دردانشگاه گسترش داد. و وقتی آخوند ها دیدند که این داستان سرایی ها ی مذهبی ، دانشجویان و طبقه طرفدار علم را هم جذب میکند و حسینیه ارشاد روز به روز از دانشجویان بیشتری پر میشود به این نتیجه رسیدند که اگر با این نمونه داستان های قرآن میشود جامعه ای نوین و امتی نمونه درست کرد که راهنمای بشریت باشد ، که ما خودمان از همه درداستان سرایی ماهر تریم . و تمام عمرمان را صرف تفسیر و تحلیل این داستان ها کرده ایم .اگر قراراست از آگاهان جامعه امتی و الگویی ساخته شود چرا خود ما این امت را تشکیل ندهیم و امامش نشویم . اعتماد به نفسی تاز ه درحوزه ایجاد شد . بسیاری از دانشجویان دانشگاه هم تصمیم گرفتند بروند و علوم حوزوی بیاموزند. یعنی کفه حوزه از کفه دانشگاه دراین دوره سنگین تر میشود. و اعتبار آخوند ها بسیار بالا میرود .
زری اصفهانی
ادامه دارد .

کتاب کلاس دوم دبستان قدیم

روی عکس ها کلیک کنید

f

Tuesday, November 20, 2007

دختران قالیباف کرمان


ماه آذر ماه اوجگیری قتلهای زنچیره ای وجنایات استبداد مذهبی علیه آزادی ودموکراسی

وب لاگ اسماعیل وفا یغمایی
**********************

کاریکاتور عشق !!

برداشتهایی از مذهب وسیر تحول آن درجهان و بخصوص درایران - قسمت سی ویکم

یی میلهای تشویقی و تنبیهی و تحقیقی درمورد بحث مذهب همچنان بدستم میرسد. از همه دوستان ممنونم . آن یی میل ها را هم دروب لاگ خواهم آورد .
دوستی تحقیق کرده است که آن پیامبر( یونس ) چند ساعت و یا چند روز بیشتر در شکم آن نهنگ نبوده است . خدا را شکر ! هرچند وقتی شکم یک نهنگ که لابد اندازه یک استخر بوده است پرازآب باشد و یونس ( پیامبر خشمگین قهرآلود که از دست خدا و مسئولیت های واگذار شده از طرف او یعنی ارشاد قومی لجوج و حرف نشنو که بدترین نوع مسئولیت هم همیشه هست فرار کرده است ) و شنا هم نمیداند بیشک ظرف چند ساعت غرق میشود و یا از کمبود اکسیژن میمیرد.
واقعیت اش حرف سر این نیست که چنین چیزهایی امکان بروز دارند یانه و آیا میشود که یک بار و تنها یک بار درتازیخ دوشیزه باکره ای حامله بشود و پرندگانی مسلح به سنگ (آدم بی اختیار یاد کودکان فلسطینی و دستهای کوچک آنها می افتد که با سنگ به جنگ مسلح ترین قوم زورگوی خاورمیانه رفته بودند ) بر پیل سوارانی حمله کنند و آنها را نابود سازند و یا اصحاب کهف وسگشان سی صد سال درغاری بخوابند. .
حرف من از آغازاین بحث این بود که آیا مذهب دربرابر علم طاقت ماندگاری و وجود خواهد داشت ؟ و آیا تجربه تبدیل مذهب در دوران شاه به یک جهان بینی و ایدئولوژی موفق بود؟ و آیا اساسا میشود کتاب قرآن را که (درست یا نادرست و خوب و یا بد وازطرف خدا ویا پیامبر خدا و هرکس ) مال 1400 سال پیش است به عنوان یک کتاب راهنما برای ساختن امتی نمونه برای بشریت ( آنطور که دکتر شریعتی میگفت و میخواست) بکار برد؟ آیا میشود از داستان ها و معجزات و خوارق عادات که استثنا ها هستند قانون عام وضع کرد ؟ و آیا علم زمان و آنچه که دنیا برمحور آن دارد اداره میشود و بشر برمبنای آن دارد زندگی میکند را میشود با قرآن و دیگر کتب مذهبی وفق داد و دچار تناقض نشد؟
مسلم است که شما اگر کتاب قرآن را برای یک کودک دبستانی هم بخوانید برایش غیر واقعی و داستان جلوه میکند. کودکی که پشت کامپیوتر نشسته و تاریخ جهان را میتواند بخواند و دوران دایناسورها و یخچال ها و چگونگی پدید آمدن حیات روی زمین و چگونگی پدید آمدن انسان و نمونه های فسیل ها و مومیایی ها و اجساد کشف شده و همه اینها را با عکس و تفصیلات و همه آزمایشات علمی میتواند مورد بررسی قرار دهد چگونه ممکن است باور کند که پرندگانی با سنگ به عده ای حمله کرده اند و یا پیامبری درشکم نهنگی مدت ها نشسته است و عبادت کرده است؟ همینکه این داستان را به اوبگوئید برایتا ن اثبات میکند که نهنگ ها برخلاف دهان بزرگشان گلوی کوچکی دارند وبه همین خاطر از ماهی های کوچک تغذیه میکنند و حتی اگر دهانشان هم به اندازه یک انسان گشاد باشد آن انسان وقتی وارد شکم این نهنگ میشود لابد حیوانات بزرگ دیگر ی هم آنجا خواهد دید و لابد دچار کمبود اکسیژن میشود ولابد و خلاصه یک کودک دبستانی عاقل این داستان را باور نخواهد کرد . ممکن است که شما به او بگوئید که خداوند هرکار دلش بخواهد میتواند بکند . و خدا را برایش موجودی جلو ه دهید ( همانطور که درذهن همه ما مسلمان ها ویا لابد بقیه مذهبی ها هست) که هیچ کاری به قانون های خودش هم ندارد و آن بالا درآسمان هفتم و یا هشتم نشسته است و یک شلاق هم بدست گرفته است و مثل پاپا نوئل میتواند هرلحظه سوار گوزن های هایش بشود و ازقطب شمال حرکت کند و هرکه را خواست دچار مشکل و مساله بکند و هرکه را خواست مجازات کند و هرکسی را که به حرفش گوش ندهد به نوعی دچار عذاب های عجیب و غریب کند. وآنوقت کودک ترسیده را مقهور کنید که دیگر سئوال های بی جواب از شما نپرسد و برود بخوابد و تا صبح کابوس جهنم و خدایی با لباس سرخ و شلاق بدست را ببیند.
اما اگر باور داریم که در هستی نظم وجود دارد و قانون هست و رابطه علت و معلولی هست و برحسب همین رابطه علت ومعلولی انسان میتواند زندگی کند و کشف کند و اختراع کند و علم را پیشرفت بدهد. و به همین خاطر هم استثنا ها و معجزات نمیتوانند وارد قلمرو علم بشوند .اگر نیوتون می بیند سیبی از درخت می افتد و آنرا مبنای قانون جاذبه قرار میدهد علتش این است که نه تنها سیب که گلابی و آلو و گیلاس و انجیر و بادام و نارگیل هم به زمین می افتند و نه یک بار بلکه هربار که از شاخه جدا شوند . آیا اگر فقط یک سیب و فقط یک بار از شاخه درخت می افتاد میشد به قانون جاذبه اطمینان کرد و آنرا مبنای کاری علمی قرار داد . آیا همیشه نیوتون دچار این هراس نمیشد که نکند سیب بعدی به جای اینکه به پائین بیفتد به سمت بالا برود و آبروی قانون جاذبه برود؟
بنابراین آنها یی که باور دارند که خدا جهان را بانظم و قانون خلق کرده است اولین کسانی هستند که باید به داستان معجزه ها و بی قانونی ها شک کنند و به خدای خودشان اعتراض کنند که چرا آخر بی قانونی میکنی ؟ و خلاف راه عقل و دانش حرکت میکنی ؟
بنابراین آنچه را که من میخواهم بگویم این است که آن روشنفکری که درزمان شاه می آید یک دین معنوی و فردی و احساسی وعاطفی را(که اگر درهمان حد خودش میماند اینهمه آزار دهنده نمیشد طوریکه الان دردنیای اسلام شده است و یک سره بدنبال مشکل سازی برای جهان است) را میخواهد به یک جهان بینی بدل کند و یک کتاب قدیمی و پراز داستان های ضد ونقیض را میخواهد مبنای کار علمی خودش ( چون تدوین ایدئولوژی و جهان بینی هم یک کار علمی است و نمیتواند خارج از چارچوب علیت و واقعیت و مبانی واقعی جهان خارج از ذهن باشد) قرار بدهد آیا فکر نکرد که بعد از گذشتن دوره ای از آن شور وهیجان و چپ روی و افراط درباور و خوشبینی ها یک عده یقه اش را خواهند چسبید که دکتر جان ویا روشنفکر جان چطور میشود گفت ربا بد است چون قرآن گفته است که بد است اما کتک زدن زنها هم بد است درحالیکه آنرا هم قرآن تجویز کرده است ( و هم برای بد بودن ربا و هم کتک زدن زنها آیه مستقیم درقرآن وجود دارد و تفاوتی از نظر اهمیت برای این آیات منظور نشده است) ..چطور میشود گفت حرام بودن ربا همیشه درست است و از محکمات است اما کتک زدن زنها و یا قطع کردن دست دزدها از متشابهات است؟ چرا قسمتی از قرآن خوبست و قسمتی از آن بد؟ چرا ده ها آیه درمورد کشتن کفار و به کنیزی گرفتن زنها و دخترانشان را با سکوت برگزار میکنی و یا حداکثر میگویی آنها مربوط به 1400 سال قبل بودند اما قسمتی از آیات را تفسیر و تحلیل میکنی .و میگوئی که این آیات میتوانند پایه یک جهان بینی و اندیشه نوین ضد استثماری و ضد طبقاتی بشوند و یک ایدئولوژی مبارزاتی بسازند که حتی از مارکسیسم هم چپ تر باشد ؟
آیا بلاخره تکلیف آیاتی نظیر این آیه که به صراحت درقرآن و سوره نساء آمده است چیست
سوره نسا آيه ٣٨ آ: " و زنانى که از مخالفت و نافرمانى آنان بيمناکيد، بايد نخست آنان را موعظه کنيد، اگر مطيع نشدند از خوابگاه آنان دورى گزينيد، باز اگر مطيع نشدند، آنها را کتک بزنيد،
و یا :
سوره مائده آیه 38
وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَيْدِيَهُمَا جَزَاء بِمَا كَسَبَا نَكَالاً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ.و مرد و زن دزد را به سزاى آنچه كرده اند دستشان را به عنوان كيفرى از جانب خدا ببريد و خداوند توانا و حكيم است
سوره التوبه آیه 29
قَاتِلُواْ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلاَ يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ.کسانی را که به خدا و روز قیامت ایمان نمی آورند و چیزهایی را که خدا و پیامبرش حرام کرده است بر خود حرام نمیکنند و دین حق را نمیپذیرند بکشید، تا آنگاه که به دست خود در عین مذلت جزیه بدهند.
واقعیت این است که روشنفکر مذهبی جوابی برای این سئوالات و تفسیری برای این آیه ها ندارد . او زمانی ( درزمان شاه) برای اینکه توده های مردم را به میدان مبارزه بکشد دین را از خانه ها و قلب های مومنین به میان خیابان و بازار و دانشگاه وکلاس درس برد . تا روشنفکران مسئول را با سلاح ایدئولوژی دینی مسلح کند و ازآنها امتی انقلابی بسازد که توده ها را رهبری کنند و از فقر و مذلت و تحقیر طبقاتی نجات دهند. شوق وشور چنین کشف تازه ای آنچنان اورا به خود مشغول داشت که متوجه نشد که دارد غول بنیادگرایی را از خواب هزارساله بیدار میکند و اورا به جای توده های مسلح به مذهب به خیابان های دنیا و خاورمیانه میفرستد. این غول از چراغ جادوی جهان بینی نوین روشنفکر مذهبی بیرون آمد . و جهان را عرصه ویرانگریهای خود ساخت . روشنفکر مذهبی که وحشت تعصب توده ها و مذهب توده ها و تابو های تاریخی او را درچارچوب همان خرافات تاریخی محبوس کردند درحقیقت خود بدنبال توده ها و امامان درآمده از چراغ جادوی دین توده ها افتاد و روز به روز شباهت اش به همان غول بیشتر و بیشتر شد .
زری اصفهانی
دنباله دارد .
.

Monday, November 19, 2007

a love song - زری اصفهانی




عشق می آید این مسافر دور
از میان دریچه در باران
می نشیند کنار پنجره خیس
شاد و آشفته موی و لب خندان
********
درکنارش ستاره می رقصد
دست دردست کودکان غروب
از نگاهش شکوفه می ریزد
چون بهاران دوردست جنوب
********
بوی گلهای یاس می پاشد
روی برگ سپید کاغذ ها
نا نوشته کتاب خاطره ها
میشود پرز عطر رویا ها
*********
دستها یش پراز کبوتر و ابر
می تکاند بروی دفتر شعر
واژه ها می پرند بال به بال
گرد رنگین خیال دختر شعر
*********
عشق می آید این مسافر دور
از افق پرزنان چو چلچله ها
روی بال غروب می بارد
بارش بی امان خاطره ها

آتش و یخ - شعر از رابرت فراست - ترجمه از زری اصفهانی


رابرت فراست شاعر عارف و نازک طبع آمریکایی
(March 26, 1874 – January 29, 1963)

آتش و یخ

برخی میگویند جهان درآتش پایان میگیرد

برخی میگویند دریخ

بنا برآنچه که من از هوس ها و آرزوها چشیده ام

طرف آنهایی هستم که آتش را بر می گزینند

اما اگر جهان قراربود که دوبار نابود شود

فکر میکنم به آن اندازه نفرت را میشناسم

که بدانم برای نابودی

یخ نیز میتواند بخوبی کارآ باشد

Sunday, November 18, 2007

کاریکاتور سخنرانی احمدی نژآد دراپک

دربرابر صدای تو دیواریست - زری اصفهانی


دربرابر صدای تو دیواریست
مکعب سنگ ها
خاک و سیمان و شیشه و چوب
این سینه سرخ را میشناسی؟
بهار گذشته همسایه افرای من بود
امروز بالای درخت سرو نشسته است
تو به دیوار نگاه میکنی و عظمت سنگ ها
از شیشه و خاک مینویسی
از زیبایی مکعب ها و مخروط ها
من اما به صدای تو فکر میکنم
که درسنگ فر و میرود بی آنکه پژواکش ر ا
کسی بشنود!
!
چقدر طول میکشد
تا صدای تو از این سنگ ها بگذرد
درارتفاع دیوار گم میشود
و چون پرنده خسته و خاک آلودی به قفس برمیگردد
**
چرا نمیتوانی مثل این سینه سرخ پرواز کنی؟
درشاخه های سرو همیشه جایی برای سرودن هست
و یا حتی درکوچه های خلوت بی عابر
بیا از این دیوار عبور کنیم
وصدایمان را به بلندترین شاخه ها بیاویزیم
تا دربهار همه پرنده ها دران لانه کنند

رسول یونان - مصاحبه

Saturday, November 17, 2007

هر گاه که ترا می بوسم- شعراز نزار قبانی - ترجمه از زری اصفهانی




هر گاه که ترا می بوسم
بعد از یک جدایی طولانی
احساس میکنم
که باعجله

نامه عاشقا نه ای را
در صندوق پستی قرمزرنگی میگذارم



کاریکاتورها

***********************

مشکلات دین داری درجوامع مدرن

درخبرهای امشب بود که در مانیتوبا ( استانی از کانادا) دختر یازده ساله ای را از ورزش جودو در مدرسه اخراج کرده اند . علت این امرحجاب داشتن دختر بوده است . مدتی پیش هم یک اکیپ دختر از مسابقه تکواندو محروم شدند به همین دلیل . مسئولین ورزشی میگویند که روسری و حجاب درورزش مشکل ایمنی به بار می آورد . ( مثلا روسری ممکن است دور گردن کودک پیچیده شود و یا چیزی نظیر این) خانواده دختر بسیار از این برخورد ناراحت بودند و مادر و دختر گریه کنان اعتراض میکردند که باید قوانین را عوض کنند .
ولی آیا داشتن حجاب برای یک دختر یازده ساله اساسا آنقدر لازم است که به خاطرآن قوانین ورزشی یک کشور تغییر کند؟آ
نکته جالبی که دربرخوردهای اقلیت های مذهبی و بخصوص مسلمانان درکشورهای غربی به چشم میخورد این است که میخواهند قوانین کشور و یا مذهب خودشان را به این کشورها تحمیل کنند. ولی اگر یک نفر از این کشورها به کشورآنها برود باید طبق قوانین آن کشور عمل کند.

ماه مرا صدا میزند - شعراززی اصفهانی با صدای شاعر - اسلاید شو اززی اصفهانی

Friday, November 16, 2007

یک نامه و یک جواب - زری اصفهانی

یک دوست که هم من اورا میشناسم و هم او مرا نامه ای از طربق آقای یغمایی برایم فرستاده است که نشان میدهد از بحث ها ی من بشدت ناراحت و عصبی شده است. آنچنان که نه تنها مرا که پسرم را هم به خاطر شوخی کوچک و کودکانه ای که با آیه ای از قرآن درمکالمه با دوست کانادایی اش کرده است مورد سرزنشی سخت قرار داده است ( همان شوخی که او دردوران بچگی اش که درمحیطی کاملا مذهبی می زیست بسیار از اطرافیان وهمکلاسی هایش شنیده بود و آنرا به این درجه نا پسند که این دوست نشان داده است هرگز ندیده بود) ا والبته لائیک است و دلیلی هم ندارد که من از اوبخواهم مخالفت خودش را با مذهب من ویا مذهب پدرش و یا دیگران مخفی کند. اما نکته ای که خواستم به این دوست عزیز خاطر نشان کنم این است که همین پسر جوان که اینچنین مورد شماتت ایشان قرار گرفته است بسیار چیز ها از دموکراسی و دموکرات بودن و به معنای واقعی اش انسان بودن به من یاد داده است و انچنان افقی از گشادگی اندیشه و توان تحمل مخالفین اعتقادی و فکری را از خود بروز داده و میدهد که برای من همیشه آموزنده بوده است والبته علتش هم اولا رشد دریک محیط آزاد و بدون سانسور و بعد هم مطالعات وسیع و پر دامنه ایست که داشته است و دارد.
بنابراین دوست گرامی لازم نیست که از راه های پر پیچ و خم وغیرمستقیم حرفهایتان را به من بزنید. شما میتوانید هروقت که لازم دانستید انتقادات خودتا ن را بنویسید و به همان یی میل های قبلی که از من دارید بفرستید
آنچه را که من مینویسم تنها برای شکستن تابوهایی است که قرنها در ذهن ما مسلمان ها ایجاد شده و زدودنی نیست . و جایی باید کسی و کسانی باشند از همان مذهبی ها ی قدیم که راه این دیالوگ را باز کنند . و کسانی شهامت این را داشته باشند که یک تجربه شکست خورده را به معرض نگاه و تفکر و اندیشه و آموزش نسل جوان قرار دهند. چگونه است که اگر من حتی تئوری ثابت شده داروین را اینجا به بحث می کشیدم و با آن مخالفت میکردم شما اساسا عکس العملی نشان نمی دادید و حتی اگر مخالف من هم بودید اساسا نگران نمی شدید و به انتقادی یا آوردن مدارکی بسنده میکردید بدون عصبانی شدن و پرخاش کردن و خواستار شکستن قلم من شدن و نگران رستگاری من و فرزندم گشتن !!. اما وقتی پای مذهب وپیامبر و کتاب مذهبی تان به میان می آید این چنین رگ غیرتتان متورم میشود . و این چنین احساس توهین به مقدساتتان میکنید؟ آیا این نشان دهنده این نیست که وقتی عقیده ای و حرفی مقدس میشود نزدیک شدن به آن ، گشودن اش. بحث کردن درموردش همه و همه حرام میشود . آیا این همین چیزی نیست که سیستم خمینی سی سال است درایران برقرار کرده است و دهان همه را با این استدلال که هرانتقاد و هر حرفی برعلیه آنها محاربه با الله است و باید گوینده اش را گرفت و برد و کشت ، بسته است .
آیا این همان اندیشه ای نیست که با دیدن چند نقاشی و چند کاریکاتور مثل انسانهای غار نشین به نقاش و کاریکاتور یست حمله میکند و سفارت میسوزاند ومضروب میکند و میکشد و با چنین حرکات ابلهانه و عقب مانده ای میخواهد از مذهب خودش دفاع کند؟
آیا نامه شما موید این واقعیت نیست که مذهب راه منطق وعقل و اندیشه را سد میکند و هرچه که مقدس است برخلاف عقل و منطق است . چطور میشود درمورد لنین بحث کرد و انتقاد کرد و رد ش کرد . میشود مارکس و انگلس را تحلیل و رد کرد . میشود لاوازیه و کانت و دکارت و اینشتین و گالیله و داروین را نقد کرد و رد کرد و درکشورهای غربی میشود هزار جور جک و طنز درمورد رئیس جمهور و نخست وزیر و دیگر مقامات ساخت و درتلویزیون و روزنامه آنها را به قول ایرانی ها سکه یک پول کرد وهیچکس اعتراضی نمیکند و لی نمیشود به ساحت قرآن نزدیک هم شد؟ آیا براستی خود خدا هم مثل شما فکر میکند؟ و میگوید به حریم من هیچکس نزدیک نشود. درحالیکه اینطور نیست و حتی این آیه از قرآن به این اشاره میکند که قرآن از شما بسیار دموکرات تر است وقتی که میگوید:
فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه
دوست گرامی ، آقای عزیز من و پسرم نیازی به دعای رستگاری شما نداریم. هم من و هم او به آن درجه از زشد و آگاهی رسیده ایم و به آن میزان برای بندگان خدا مایه گذاشته ایم و بها پرداخته ایم که رستگار شویم . اما دیکتاتوری وشکستن قلم ها و بستن دهان ها بیشک از راه رستگاری بسیار بدور است .
موفق باشید
نامه آن دوست عصبانی
برای خانم زری اصفهانی باسلام.
این افسانه پردازی های شما. خیلی سطح پایین است. و توده ای های اولیه هم چنین مطالب سستی را به خورد مردم داده بودند که افاقه نکرد و خودشان دچار عذاب وعده داده شده با اربابان متوهم شان شدند و رفتند به جایی که سرمایه داری نی انداخته بود.شما هنوز نمیدانید که خود سرمایه داری میگوید با شگرد خاصی شوروی و اقمارش را در هم شکسته است. چگونه از ادیان مینویسی که بطور سطحی از آن اطلاع داری !؟ سرکار عالی هنوز معنی پیروزی را نمیدانی و برای همین فکر میکنی آخوندها پیروز شده اند. واقعا شما خمینی را پیروز میدان میدانید !؟ یا کینه ای که نسبت به اسلام داری چنین حرفها و نظرات سست و خنده آوری را تحویل خوانند ه می دهی و طبق معمول . خیلی هم متکبرانه و فکر میکنی یک تنه . کلک اد یان را کنده ای و خلاص. نه خانم . شما . و امثال شما دین ستیزان . حقیر تر از آن هستید که ریشه ی دینداری را بزنید. چون هنوز برای مسلمان شدن یک کشیش زاده جیغ بنفش میکشید و به قرآن . آنهم از قول پسرتان توهین میکنید و به دروغ مینویسید که کسی دردنیا . نه تنها مسلمان نمیشود بلکه دست از دینداری . برمی دارد. سرکار که از زمان خودت انقدر نا آگاهی . بهتر است برای حفظ آبرویت . قلمت را در این رابطه بشکنی و به سیاست بپردازی . نه بیشتر از آن .و بیهوده برای خودت ذلت و فلاکت ابدی انبار نکن که زیر سنگین بارش درهم بشکنی. خدا ترا و فرزندت را از این گمراهی خمینی ساخته نجات بدهد . که بطور طبیعی . ستمگری ظالمان . دین مردم را به تاراج می برد که شما دونفر هم دچار این بدبختی شده اید. بخوان و بدان و از عصبانیت خلاص شو و از نفرت و کینه . آنگاه پرچم ضد دینی را بر وبلاگت بر افراز.در کمک به سقوط رژیم برای تان آرزوی خوب مینمایم. در خد مت به قد رت شکنی پيروز باشی خانم .

آی آدم ها - طنز اینترنت و آخوندها - زری اصفهانی


با پوزش از نیما ی بزرگ

آی آدمها که آن لاینید روی،
خط اینترنت
یک سره در صحبت و در چت
آشکارا یا که این ویزیبل* و پنهان
یک نفر در شهر دارد می سپار د جان
یک نفر نه بلکه یک سیستم
درکنار روشنای برق آگاهی
این چراغ موشی دگر افتاده در پت پت
مثل آن یابو که می جنگید با چرخ و هواپیما ی جامبو جت
یاالاغ مشتی باقر رم نموده از صدای ماشین پیکان
یک نفردارد که دست و پای دایم میزند، دت ز ت*
در همین خرنامه کیهان

این هزاران سال خفته درمیان غار ها این نو نئاندرتال
بی خبر از دانش و از علم و حتی ورزش و از بازی فوتبال!!!
سخت میترسد ز اینترنت
سخت بیزار است از سایت و وب و چت لاین و کافی نت
یک زمان راحت نخواهد خفت از این دشمن تازه
سایت دات کام، سایت دات نت، لاگ ، اینترنت

آی آدمها که مثل چرخ های یخ شکن سختید و پر طاقت
در گریز از قیچی سانسور ملاها
یا که سرمای شب یلدا!!!
جا نموده خوش درون قهوه خانه یا که کافی نت
گرم بحث و فحص می باشید و اصلا هم نمی ترسید از آن کله ها،
عمامه های« درتی»* پر «شت»*

آی ای وب لاگ نویس سیخ بنشسته دوباره روبروی صفحه پرگوی مانیتور
می نویسی از مضرات حکومت ، میکنی غرغر!

هیچ میدانی که ملاهای حاکم سخت در خشمند
از همین وب لاگ شندرغاز
گرگذارت یک زمان افتاد درمجلس
می زنندت گاز!!

آی آدمها
که در چت روم ها علاف می چرخید!!
یادتان باشد
مجلس ماموت پرور سخت در کار است
تا قوانینی بسازد بر علیه گپ زدن آن لاین
تا کند زنجیر آی دی هایتان را ، سایتتان را هم کند زندان
آی آدمها!
یک نفر در شهر دارد می سپارد جان
یک نفر نه بلکه یک سیستم
درهمین ماموت خانه ، خبرگان یا مجلس شیخان
درهمین خرنامه کیهان
………………………………………………………………………………..
استفاده از لغات انگلیسی به خاطر تنگ آمدن قافیه نیست !!! به خاطر زبان کامپیوتر است!!!
=نا مرئی invisible
= همین !that 's it
= کثیف dirty
= گه) با عرض معذرت از شما)shit

Thursday, November 15, 2007

برداشتهایی از مذهب وسیر تحول آن درجهان و بخصوص درایران - قسمت سی ام

برداشتهایی از مذهب وسیر تحول آن درجهان و بخصوص درایران - قسمت سی ام
گفتم که قسمت اعظم قرآن را داستان های پیامبران گذشته تشکیل میدهد و داستان عذاب ملت ها و اقوامی را که آن پیامبران را بپذیرفتند. :
این آیات از سوره عنکبوت است:
اما آنان در زمين برترى جويى كردند، ولى نتوانستند بر خدا پيشى گيرند! (39) ما هر يك از آنان را به گناهانشان گرفتيم، بر بعضى از آنها طوفانى از سنگريزه فرستاديم، و بعضى از آنان را صيحه آسمانى فروگرفت، و بعضى ديگر را در زمين فرو برديم، و بعضى را غرق كرديم; خداوند هرگز به آنها ستم نكرد، ولى آنها خودشان بر خود ستم مى‏كردند! (40) مثل كسانى كه غير از خدا را اولياى خود برگزيدند، مثل عنكبوت است كه خانه‏اى براى خود انتخاب كرده; در حالى كه سست‏ترين خانه‏هاى خانه عنكبوت است اگر مى‏دانستند! (41)

هرپیامبری مبشر عذاب و مجازات برای کسانی بوده است که به او ایمان نیاورده و حرفش را گوش نکرده اند! هربار فرشتگانی نازل شده اند که آخرین اخطار را به آن قوم و پیامبرش داده اند و پس از آن طوفانی سهمگین و یا صاعقه ای آسمانی و یا بارش سنگ از آسمان و چنین چیزهای خارق العاده و غیر طبیعی یی عذاب آن قوم گناهکار را رقم زده است . . اما مساله ای که هست ، این است که همه این عذاب ها از زمان پیامبر اسلام به بعد پایان گرفته است . هیچ خبری درتاریخ اسلام از نزول عذاب بر کسانی که حتی علیه پیامبرو اصحابش و فرزندانش جنگیدند و پیروان اورا بسیار کشتند ( نمونه عاشورای حسینی ) نیست. هرچند که البته طبیعت همیشه کار خودش را در ایجاد سیل و توفان و سونامی و زلزله و غیره کرده است و شاید تعداد تلفات این بلایای طبیعی چندین برابر آن عذاب های داستانی هم بوده اند اما بهرحال کسی اینها را عذاب ننامیده است البته به جز آخوندها و آیه الله های ایرانی که .
( مثلا درمورد زلزله بم هم برخی درسخنرانی هایشان گفتند که عذاب خداوندی بوده است !! والبته کسی نپرسید که این بندگان خدا یعنی مردم شهر بم چه گناه بزرگی را مرتکب شده بودند که مثلا مردم ژاپن از آن مبرا هستند که در شدیدترین زلزله ها هم مشکلی برایشان پیش نمی آید! و چرا انواع بلایای طبیعی تنها درکشورهای فقیر که تکنولوژی کافی و دانش کافی برای مقابله با آن بلا را ندارند بصورت عذاب نازل میشود و این نمونه عذاب ها درکشورهای پیشرفته و متمدن کمتر هست و اساسا مرگ و میر و بدبختی و فلاکت همیشه خاص کشورهای فقیر و برای منطقه خاورمیانه ( مردم مسلمان است ؟) آیا خداوند اسلام بندگان مومن خودش را بیشتر عذاب میدهد؟ البته برای اینهم باز توجیهی هست که خداوند میخواهد گناهان آنها را دراثر بیماری و بلا و مرگ و میرپاک کند که مجازات های آن دنیایی شان کمتر شود!
دکتر شریعتی در یک سخنرانی اش به اسم سوره روم [پیام امید به روشنفکر مسؤول
سوره ای از قرآن را تفسیر و تحلیل میکند . او درمقدمه سخنرانی اش میگوید:
"موضوعی که امروز برای سخن گفتن انتخاب کرده‏ام، بر اساس یک هدف و یک شعار کلی است که باید هدف و شعار همه‏ی ما بشود. این تنها سندی که داریم و تنها ریسمان استواری که هنوز از آسمان آویخته است، و نیز تنها پایگاهی که همه‏ی رشته‏ها، شعبه‏ها و فرقه‏های پراکنده‏ی ما می‏توانند به آن برگردند و در کنار آن بایستند تا برادری پیشین را تجدید کنند، «قرآن» است
تنها سندی که نتوانسته‏اند کوچک‏ترین خدشه‏ای در آن وارد کنند و یا کوچک‏ترین تحریفی، چه کم و چه . امّا به هر حال، آن‏چه که هست، و آن‏چه که برای همه‏ی مسلمان‏های جهان وجود دارد، پیر و جوان، تحصیل‏کرده و عامی، شیعی و غیرشیعی، شرقی و غربی، هر کس، از هر فرقه‏ای و از هر نسلی و با هر بینش و فرهنگی که باشد، معتقد است که:
«سنگ زیرین اسلام، قرآن است.»
قرآن، علی‏رغم تمام توطئه‏هایی که در طول تاریخ شده تا مطرح نشود، محفوظ مانده و مطرح شده و تمام کوشش ما باید این باشد که قرآن را در جامعه مطرح کنیم.
....
.
او میگوید که ما هرجا هستیم ، درکارخانه و دانشکده و مدرسه واداره و خلاصه هرجای دیگر باید حسینیه ها و مساجد و هیئت ها را احیاء کنیم ویک بنیاد قرآنی درست کنیم و به خواندن و تفسیر و تحلیل قرآن بپردازیم.
او میخواهد قرآن را مثل یک کتاب آموزش ایدئولوژیک ( مثلا همانطور که درجلسات گروه های چپ کتابهای مارکس و انگلس و دیگر ایدئولوگ های چپ مطالعه و تدریس میشد ) وارد جامعه درهرسطحی بکند.
درتفسیر سوره روم میگوید.
"الم (1) روميان مغلوب شدند! (2) (و اين شكست) در سرزمين نزديكى رخ داد; اما آنان پس از (اين) مغلوبيت بزودى غلبه خواهند كرد... (3) در چند سال همه كارها از آن خداست; چه قبل و چه بعد (از اين شكست و پيروزى); و در آن روز، مؤمنان (بخاطر پيروزى ديگرى) خوشحال خواهند شد... (4) به
آنچه دراین سوره آمده داستان لشگرکشی ها و جنگ های ایران و روم است .و میگوید که رومی ها در این جنگ شکست خوردند . اما به زودی درجنگ دیگری ( درکمتراز 9 سال) پیروز میشوند و بدین ترتیب مومنین خوشنود خواهند شد. درتفسیر چرایی خوشنود شدن مومنین از شکست ایرانی ها و پیروزی رومی ها . دکتر شریعتی میگوید که داستان روم و ایران مشابه دوران جنگ سرد بین شوروی و آمریکا است ( یعنی دو ابر قدرت درحال درگیر ی و کشمکش هستند ) و خداوند پیش بینی میکند که به زودی یک قدرت بر دیگری برتری می یابد و آن دیگری را شکست میدهد و به این ترتیب با این جنگ ها ابرقدرت ها از درون می پوسند و مشکلات داخلی آنها باعث نابودیشان میشود و کشورهای جهان سوم از وابستگی به انها و تحت استیلا بودن نجات می یابند . مثلا درجنگ آمریکا و شوروی هردوقدرت بتدریج فرسوده میگردند و این فرسودگی و خلاء قدرت با عث فضای آزاد تری برای کشورهایی مثل ایران که وابسته به آمریکا بودند میشود و به این خاطر مومنین باید خوشحال باشند.
او می گوید که این سوره ها و آیات قرآن و چنین پیش بینی هایی فقط برای عربستان زمان پیامبر و مسلمین آن زمان نیست بلکه حتی درزمان حاضر هم این نمونه پیش بینی ها میتواند درست باشد و باید به آنها ایمان داشت و روی این سوره ها و کلمات و آیه ها کار کرد و رازها و پیچیدگی های آنها را گشود و از آنها استفاده کرد .
و به همین خاطر است که میگوید درهر محله ای و شهری و دهی باید مرکزی برای خواندن و تفسیر وتحلیل قرآن ایجاد شود. چنین تفسیری از چند آیه قرآن و چنان پیش بینی سرشار از امید و پیام و مژأه به روشنفکر آگاه ( که مشخصا روشنفکر مذهبی است ) که جنگ های دو ابرقدرت بزودی آنها را می فرساید و به ضعف میکشد و آنگاه این تعداد اندک مومنین ( که مسلما جامعه مذهب نوین و روشنفکران و دانشجویان حول وحوش دکتر شریعتی و شاید هم چریک های مجاهد خلق ) هستند آنقدر قدرت می یابند تا یک حکومت بر مبنای قرآن و اسلام ایجاد کنند و امت نمونه خودشان را برای بشریت بوجود آورند.
اما همین جا بعد از نزدیک به 35 سال از زمان این سخنرانی تا کنون آنچه که در جهان اتفاق افتاده است بطرز روشن و بدون هیچ شکی این را نشان میدهد که چنان پیام امید ی به روشنفکر مسئول نه تنها عملی نشده است بلکه برای جامعه ایران داستانی به مراتب وحشتناک تر و نابود کننده تر از آنچه که آن زمان بود اتفاق افتاده است . البته یک قدرت جهانی به ضعف کشیده شد . صرفا نه به خاطر جنگ با آن ابر قدرت دیگر بلکه به خاطر نا بسامانی های درونی یک حکومت توتالیتاریست و دیکتاتور و حزبی فاسد که اسم کمونیسم و سوسیالیسم را برخود نهاد ه بودند و افسار خلق را بدتراز آن دیگری بدست گرفته بودند و البته آن ابر قدرت دیگر درخلاء ناشی از نابودی رقیب جهان را پهنه ترک تازیهای خویش قرار داد. و ایران البته فرجه ای یافت تا حکومت مومنین را تشکیل دهد نه به خاطر شکست ابرقدرتی که به آن وابسته بود بلکه با یک فضای آزاد تقدیمی آن ابرقدرت دموکرات تر!! وعاقل تر!! وخود و خدا وپیامبرو مومنین و روشنفکران آگاهش!! را خرسند کند. اما آن حکومت مومنین آنچنان تسمه ای ار گرده خلق خدا کشیدند که نه ابر قدرت شرق هرگز میتوانست اورا به این درجه از بدبختی و فلاکت و فقر و مرض وفحشاء و اعتیاد ویعنی نابودی کامل برساند و نه ابرقدرت غرب . پیام امید به روشنفکر مسئول که از سوره روم و تفسیر زنده یاد شریعتی درآمده است برای مردم ایران در شرایط فعلی تنها برای گوش دادن و سرتکان دادن و از سردرد و تلخی لبخند زدن و به خوشبینی ها و سادگی ها و خود شیفتگی های آنزمان با حیرت و شگفتی نگریستن خوبست و دیگر هیچ
بله البته با پیش بینی قرآن مومنین ( هرچند نه آنهایی که منظور نظر شریعتی بودند ) خوشنودند و در بارگاه های بلند وقصرهای مجلل و عباها و عمامه های ابریشمین و فاخرشان ثواب و صواب را با هم و یکجا قورت میدهند وحوریان و غلما نان فراوان درهمین حیات زمینی نصیب شان شده است جلسات قرآن در هر روستا و شهر و اداره و کارخانه ای برپا شده است . نمازهای جمعی در ادارات جزء اجبارات شده است و دانشگاه مرکز نماز جمعه و خطبه خطیب مسلح گشته است . همه رویاهای شریعتی و مومنین آن زمان به حقیقت پیوسته اند . تنها آنچه که وجود ندارد پیام امید است و مژده نجات برای خلق الله ( الناس ) است.وبلکه عذابی که برسرمردم ایران نازل شده است از عذاب قوم لوط و قوم نوح و دیگر قوم ها وحشتاک تر است . عذابی که نه دراثر بی ایمانی که برعکس دراثر ایمان و بازگشت به قرآن و باز گشت به اسلام برسرشان باریده است .
و اما پیام حقیقی همه این داستان هاو به گذشته بازگشتن ها این است که همانگونه که دوران عذاب های قرآن و معجزاتش به پایان رسیده است . بیشک دوران پیشگویی ها و پیام های امیدش هم به پایان رسیده است . انسان این زمان بیشک به درجه ای از هوشیاری و درک و فهم و دانش و رشد رسیده است که برای پیش بینی آینده اش و حل مشکلات حالش نیازی به افسانه های دوران باستان نداشته باشد . و به جای ایجاد بنیاد های قرآن خوانی که حداقل در 30 سال گذشته مشخص شده است که هیچ ثمری برایش به غیر از خرافات و پناه بردن به رویاها ومعجرات بی پایه و چاه جمکران و هاله های نور و دیدن قدیسین دروغین درماه وپرستیدن شخصیت ها و افراد نداشته است ،باید به سراغ بیناد های حقیقی جامعه انسانی یعنی رودررویی با واقعیت های سرسخت اجتماعی وطبیعی با کمک دانش و تکنولوژی برود و دراین راه هرنوع دیکتاتوری ، هرنوع شخصیت پرستی و هرنوع کهنه پرستی، هرنوع امام و امت و قدیس و ولایت فقیه و آیه الله و حجت الله و نصرالله و ثار الله و نظایرآن را رها کند و به خویشتن انسانی تکامل یافته اش در این قرن و این زمان برگردد و نه به آن خویشتنی که 1400 سال پیش داشته است آنهم از طریق کتاب های کهن که به جز افسانه و رویا نیستند .
زری اصفهانی
ادامه دارد ....

رئیس جمهور خالی بند!!!

Monday, November 12, 2007

بیست و سه رباعی ضد جنگ - ا سماعیل وفا یغمایی

لینک به وب لاگ دریچه زرد

برداشتهایی از مذهب وسیر تحول آن درجهان و بخصوص درایران - قسمت بیست ونهم -زری اصفهانی


از داستان های دیگر قرآن که بسیار شگفت انگیز است داستان یونس پیامبراست .که او از دست خداوند عصبانی شد و شروع کرد با خدا دعوا کردن و خدا هم اورا مجازات کرد و نهنگی اورا بلعید و سالیان سال درشکم آن نهنگ زندگی کرد ( هم اکنون هم یک نوع نهنگ را یونس ماهی میخوانند) قسمتی از سوره انبیاء به این داستان اشاره دارد

و همچنین داستان ذکریا که زنش در سنین پیری با آمدن فرشته ای که تولد نوزادی را به او بشارت میداد حامله شد و پسری زائید و
سوره انبیاء
86) و ذاالنون ( يونس) را (به ياد آور) در آن هنگام كه خشمگين (از ميان قوم خود) رفت; و چنين مى‏پنداشت كه ما بر او تنگ نخواهيم گرفت; (اما موقعى كه در كام نهنگ فرو رفت،) در آن ظلمتها(ى متراكم) صدا زد: ?(خداوندا!) جز تو معبودى نيست! منزهى تو! من از ستمكاران بودم! ? (87) ما دعاى او را به اجابت رسانديم; و از آن اندوه نجاتش بخشيديم; و اين گونه مؤمنان را نجات مى‏دهيم! (88) و زكريا را (به ياد آور) در آن هنگام كه پروردگارش را خواند (و عرض كرد): ?پروردگار من! مرا تنها مگذار (و فرزند برومندى به من عطا كن); و تو بهترين وارثانى!? (89) ما هم دعاى او را پذيرفتيم، و يحيى را به او بخشيديم; و همسرش را (كه نازا بود) برايش آماده (باردارى) كرديم; چرا كه آنان (خاندانى بودند كه) همواره در كارهاى خير بسرعت اقدام مى‏كردند; و در حال بيم و اميد ما را مى‏خواندند; و پيوسته براى ما (خاضع و) خاشع بودند. (90) و به ياد آور زنى را كه دامان خود را پاك نگه داشت; و ما از روح خود در او دميديم; و او و فرزندش ( مسيح) را نشانه بزرگى براى جهانيان قرار داديم! (91) اين (پيامبران بزرگ و پيروانشان) همه امت واحدى بودند (و پيرو يك هدف); و من پروردگار شما هستم; پس مرا پرستش كنيد! (92) (گروهى از پيروان ناآگاه آنها) كار خود را به تفرقه در ميان خود كشاندند; (ولى سرانجام) همگى بسوى ما بازمى‏گردند! (93) و هر كس چيزى از اعمال شايسته بجا آورد، در حالى كه ايمان داشته باشد، كوشش او ناسپاسى نخواهد شد; و ما تمام اعمال او را (براى پاداش) مى‏نويسيم. (94) و حرام است بر شهرها و آباديهايى كه (بر اثر گناه) نابودشان كرديم (كه به دنيا بازگردند;) آنها هرگز باز نخواهند گشت! (95) تا آن زمان كه ?ياجوج‏? و ?ماجوج‏? گشوده شوند; و آنها از هر محل مرتفعى بسرعت عبور مى‏كنند. (96) و وعده حق ( قيامت) نزديك مى‏شود; در آن هنگام چشمهاى كافران از وحشت از حركت بازمى‏ماند; (مى‏گويند:) اى واى بر ما كه از اين (جريان) در غفلت بوديم; بلكه ما ستمكار بوديم! (97) شما و آنچه غير خدا مى‏پرستيد، هيزم جهنم خواهيد بود; و همگى در آن وارد مى‏شويد. (98) اگر اينها خدايانى بودند، هرگز وارد آن نمى‏شدند! در حالى كه همگى در آن جاودانه خواهند بود. (99) براى آنان در آن ( دوزخ) ناله‏هاى دردناكى است و چيزى نمى‏شنوند. (100) (اما) كسانى كه از قبل، وعده نيك از سوى ما به آنها داده شده ( مؤمنان صالح) از آن دور نگاهداشته مى‏شوند.
مسلمانان همانطور که گفتم بدون چون و چرا و شک و شبهه به همه این قصه ها باور دارند و شک کردن درمورد این شگفتی ها که اساسا مشخص نیست درچه زمانی اتفاق افتاده اند هم گناهی بزرگ و نابخشودنی است که راه به جهنم درآن دنیا و به مرگ و اعدام با اتهام محاربه با الله دراین دنیا خواهد برد.
اما برای روشنفکر مذهبی که علوم زمان خودش را می پذیرد و حتی تا آنجا پیش میرود که مارکسیسم را به عنوان علم جامعه شناسی و تاریخ و اقتصاد قبول می کند و مارکسیست ها را درجبهه خلق و انقلاب ومبارزه با استثمار و امپریالیسم همسنگر و همراه خودش میشناسد این داستان ها را چگونه تبیین میکند و چه برداشتی از آنها دارد؟ آیا به همان شدت یک مسلمان سنتی و مردم عادی میگوید که اینها واقعی هستند و درزمانی اتفاق افتاده اند ؟ حداقل درمورد تولد مسیح از مادر ی باکره و خواب ابراهیم و دستور او برای کشتن اسماعیل واقدام او درسربریدن فرزند که درهمان هنگام خداوند گوسپندی را از آسمان فرستاد که این را قربانی کن و نه فرزندت را ( کاری را که درحج مسلمانان طبق یک سنت دیرین انجام میدهند و گوسفندی را قربانی میکنند) به نشانه پیروی از ابراهیم و کشتن اسماعیلشان درراه خدا!! روشنفکر مذهبی ( چه دکتر شریعتی و چه بقیه ) درنوشته هایشان بردرستی این اتقاقات تاکید کرده اند و هیچ جایی نگفته اند که اینها صرفا داستان بوده اند و حقیقت نداشته اند. البته قابل فهم است که زمان پیامبریعنی 1400 سال پیش که هر طایفه و قبیله ای محصور درهمان وضعیت جغرافیایی خودش بود و امکان تردد به نقاط دیگر جهان نبود و حتی بسیاری قسمت های کره زمین ناشناخته بود(کریستف کلمب (۱۴۵۱ میلادی - ۲۰ مه۱۵۰۶ میلادی) سوداگر و دریانوردی بود که بر حسب اتفاق قارهٔ آمریکا را کشف کرد. او که از طرف پادشاهی کاستیل (بخشی از اسپانیا) مأموریت داشت تا راهی از سمت غرب به سوی هندوستان بیابد، در سال ۱۴۹۲ میلادی با سه کشتی از عرض اقیانوس اطلس گذشت اما به جای آسیا به آمریکا رسید. کلمب هرگز ندانست که قاره‌ای ناشناخته را کشف کرده است. او تا آخر عمر می‌پنداشت سرزمینی که به آن قدم گذاشته همان هندوستان است)
یعنی تازه 515 سال پیش به آمریکا رسید که میشود قرن نهم هجری .یعنی درزمان پیامبر اسلام مردمی که امکان مسافرت به نقاط دیگر کره زمین را نداشتند و امکان مطالعه نداشتند و زندگی بسیار محدودی در همان حول و حوش عربستان آن زمان داشتند ممکن بود که این داستان ها را باورکنند و فکر کنند که درنقطه دیگری از زمین چنین چیزهایی اتفاق افتاده است . پیامبری درشکم نهنگی سالها زیسته است و زنی باکره کودکی بدنیا آورده است و پدری با یک رویا دست به کشتن فرزند دلبندش زده است و چنین معجزاتی . اما درعصر کبیر آگاهی ها و درزمان ما که زمین دهکده کوچکی بیش نیست و هراتقاقی که در دورترین شهر و دیارش بیفتد بسرعت به نقاط دیگرمیرسد و تاریخش هم به میزان زیادی روشن شده است و عمر کره زمین و عمر حیات و عمر حیات انسان برروی آنهم تا حدودی مشخص شده است و مسلما مشخص تر خواهد شد و انسان توانسته است پا برکره ماه بگذارد و بتدریج اسرار کهکشان ها را هم بگشاید آیا بازهم انسان این قرن میتواند بگوید که این داستان ها واقعی هستند و روزگاری درجایی پیامبری را نهنگی بلعید است و درشکم نهنگ سالهای طولانی زیسته است ؟
بخش عظیمی از قرآن را این معجزات تشکیل میدهند. و بطورکلی معجزه یعنی آنچه که خارج از قوانین و چارچوب های طبیعی اتقاق بیفتد . مادری باکره فرزندی بزاید - زنی پیر باردار شود - پیامبری ( ابراهیم) درآتش گسترده ای فرو رود و آما آن آتش به خواست خدا بر او گلستان شود - پیامبری ( نوح) درعرض چهل روز کشتی ایی بسازد و درروز چهلم توفانی تمام آن منطقه را زیر آب برد و حتی کوهها را و تنها آن پیامبر و خانواده اش ( به جز پسرش که کافر شده بود) و حیواناتی که بصورت زوج درکشتی نهاده بودند نجات یابند (و نسل انسان و حیوانات بعد از آن توفان تماما از آن پیامبرو آن حیوانات باشند
انسان البته موجودی خیالباف است و دررویاهای تاریخی اش همیشه جهانی زیبا ترازآنچه که هست وجود داشته است . همیشه بدنبا معجزه بوده است . همیشه میخواسته است که یک نیروی 100 نفری کار ده ها هزار نفررا انجام دهند و جنیان به کمک انسانها بیایند و فرشتگان کار پزشکان را انجام دهند و تومورهای سرطانی درکنارضریح امام ها آب شوند و امتحان های سخت درمدرسه با دعا ونماز شبانه و نذر و نیازهای مادر نمره بیست بیاورند . و پیروزیهای سهل الوصول با کمک ایمان و قرآن و دعا و خدا و پیامبر بدست بیایند و راه های میان بر بسرعت طی شوند و جهش های اجتماعی با قدرت نیروهای غیبی و امدادهای مافوق بشری انجام گردند و انسان به جامعه ای سرشار از زیبایی و خوبی و خوشی و یعنی به بهشت برسد. . ولی آیا یک دین آسمانی که اینهمه پیرو حتی درقرن مادارد و انسانهایی صاحب دانش و آگاهی هم همچنان شیفته آن هستند چگونه میتواند با اینهمه رویا و قصه های زیبا درهم آمیخته باشد و همه این انسان های مومن و معتقد هیچگاه از خودشان نپرسند که چگونه ممکن است که انسانی درشکم یک نهنگ سالیان سال زندگی کرده باشد ؟ این همه اتفاقات عجیب در کجای زمین افتاد ه است و چرا تنها تا قبل از نزول قرآن این معجزات اتفاق می افتادند و بعد از آن همه شان متوقف شدند و حتی آمدن پیامبران هم بعد از پیامبر اسلام متوقف شد ؟ میگویند که دلیل خاتم الانبیاء بودن پیامبر اسلام این است که انسان دیگر به درجه ای از شعور و رشد تاریخی و فرهنگی و اجتماعی رسیده است که نیازی به پیامبر دیگری ندارد و یا قرآن هرآنچه لازم بوده است از علم و آگاهی دراختیار بشر قرارداده است و نیازی به یک کتاب آسمانی دیگر و یا یک پیامیر دیگر نیست . ولی اگر انسان به این درجه رشد و شعور تاریخی فرهنگی رسیده است ( بخصوص 1400 سال بعد از اسلام ) چرا هنوز به این کتاب و به آن پیامبر نیازمند است ؟ چرا با همه شعور و فرهنگ و رشد تاریخیش دست از آن کتاب های عهد عتیق و عهد جدید و جدید تر برنمی دارد؟
زری اصفهانی
ادامه دارد

آغاز گشته است باد

دکترزری اصفهانی

تندر
طنین صاعقه
رگبار
آغاز گشته است باد
بادی که میوزد
از عمق کوچه های ساکت تبدار
وزلابلای میله ها و آنسوی دیوار
و می آید
چونان عقاب چابک هشیار
و می خزد
آرام چون پلنگ
یا شیر شرزه بیدار
هنگامه شکار

ومیکوبد
میکوبد
با پتک خشمگین کینه اعصار
برهرحصاروهردرودیوار
وآنگاه
درزیرگام هایش
تصویرمرده های زنده به تابوت
از هم دریده له شده درخاک میشود
چون تارعنکبوت
از ذهن کوچه ها و سینه دیوار
هرنام کهنه خط زده و پاک میشود

و آنگاه
رقص
رقص
رقص گام های نو آغاز میشود
چون بارشی ز تندر و باران و نوبهار
چون رعد بیقرار
آوخ ببار
ببار
ببار
این بار
ای توده های ابر که آبستن جرقه ای وصاعقه و خشم
این آسمان مه گرفته غمگین را
پر کن از آن زلال صافی باران
وآن غرش وسرود وحشی توفان

تندر
طنین صاعقه
رگبار
آغاز گشته است باد!!
بادی که میوزد
از عمق کوچه های ساکت تبدار
وزلابلای میله ها و آنسوی دیوار

Sunday, November 11, 2007

کاریکاتور مزرعه حیوانات ( Animal Farm)

مقایسه عشق- نزار قبانی - ترجمه زری اصفهانی

(21 March 192330 April 1998) - شاعر عرب که درسوریه بدنیا آمد

من همانند عشاق دیگر تو نیستم بانوی من

اگر دیگری ابررا بتو میدهد

من به تو باران را خواهم داد

اگر او به تو فانوس را میدهد
من ماه را به تو خواهم داد
اگر او شاخه ای را بتو میدهد
من درختان را خواهم داد
و اگر دیگری به تو کشتی را میدهد
من سفررا هدیه ات میکنم

Friday, November 09, 2007

ماه مرا صدا میزند - زری اصفهانی




ماه مرا صدا میزند



شب آینه ای آبیست



با تصویر لرزان ستاره های دور



کبوتران باد پر میزنند



درمیان شاخه های کاج



ماه مرا صدا میزند



تا دریچه را بگشایم



کتاب روز بسته است



و انگشتان من در آرامش




و چشمان من درآرامش



ماه بدرون می آید



با کبوتران باد



درمیان گیسوان نقره ایش

آئینه شب تاریک میشود

برداشتهایی از مذهب وسیر تحول آن درجهان و بخصوص درایران - قسمت بیست وهشتم -زری اصفهانی

درمورد داستان های مکتوب درقرآن نکته دیگری که هست این است که همه آنها درمنطقه خاورمیانه اتفاق افتاده اند و نه جای دیگری از کره زمین . .تمام پیامبران مورد نظر قرآن از این منطقه بوده اند . موسی و عیسی و یحیی تعمید دهنده و محمد و حتی ابراهیم و بقیه . گویی که درهیچ جای دیگری در دنیا انسان ها نیاز به پیامبر نداشته اند. مثلا خبری از پیامبران چین و هند و یا تمدن های سرخپوستی قدیم درقرآن نیست . به نظر میرسد فقط همان حوالی عربستان و محل تولد و بعثت پیامبر اسلام مورد نظر بوده است و هرچه داستان هست از همان نواحی سرچشمه گرفته . دربرخی از تواریخ آمده است که غار حرا محل ملاقات رهبانان یهودی و راهبان مسیحی هم بوده است و داستان هایی که درقرآن و تورات و انجیل مشترک اند ازطریق مسیحیان و یا یهودی ها به پیامبر اسلام رسیده است . درهرحال این داستان ها خود موجب سئوالات و شک و شبهه زیادی درمورد منبع قرآن گردیده اند .
یک داستان قرآن به عنوان مثال اصحاب فیل است .
الم ترکیف فعل ربک بأصحاب الفیل *(مگر ندیدی پروردگارت با پیلداران چه کرد؟) ألم یجعل کیدهم فی تضلیل *(آیا نیرنگشان را به باد نداد؟) و ارسل علیهم طیراً ابابیل *(و بر سر آنها دسته دسته پرندگانی "ابابیل" فرستاد) ترمیهم بحجاره من سجیل *([که]بر آنان سنگهایی از گل می افکندند) فجعلهم کعصفٍ مأکول*(و [سرانجام خدا] آنان را مانند کاه جویده شده گردانید.)
درتفسیر این سوره میگویند که درسال ( عام الفیل = سال فیل) پیامبر اسلام بدنیا آمد و درآن سال پادشاهی به اسم ابرهه با لشگری فیل سوار به مکه آمد که خانه کعبه را خراب کند ولی خداوند پرندگانی را فرستاد که هرکدام درنوکشان سنگی داشتند که آن سنگ ها را بر روی سپاه فیل سوار ریختند و آنها را از بین بردند.
اینکه این پرندگان چه بودند و چطور توانستند با انداختن سنگ برپیل سواران آنها را نابود کنند. وچرا یک چنین اتفاقی فقط یک بار درتاریخ بشری بوقوع پیوسته و خداوند فقط آن یک بار این کاررا کرده است و چرا این پرندگان را درزمان های دیگری که مومنین و خود پیامبر درخطر بودند نفرستاد خود با ز سئوال دیگری است . هیچ ردی از این داستان تاریخی و آن پرندگان و پیل سواران در هیچ تاریخ واقعی وجود ندارد .درحالیکه آنطور که میگویند زمان آن فقط 40 سال قبل از بعثت پیامبر بوده است( درزمانی که مسلما امکان خط و نوشتن وجود داشته است ) .
البته همه این سوره های زیبا و شعرگونه و تخیلی به صورت ضرب المثل و داستان هایی دلانگیز و انگیزاننده برای مسلمین درتمام طول تاریخشان بکاررفته است . رهبران و فرمانده ها ن نظامی و کسانی که میخواستند مردم را تشویق به جنگ بکنند و بگویند که خداوند چنان نیروی غیبی را درهر لحظه به کمکشان میفرستد و با این آیات شور وجنب و جوش و تلاش درجبهه خود ایجاد کنند البته زیاد بوده اند و هنوز هم هستند. مسلمان معتقد تنها ایمان دارد که قرآن درست است و واقعی است و از جانب خداوند نازل شده است اما اگر سئوال کنیم که این پرنده ها چه بوده اند و با علم جدید وتاریخ جدید و کشفیات جدید چطور قابل توجیه و تفسیر هستند ،جواب این خواهد بود که خواست خداست و امریست ماورای ماده که انسان مادی به آن دسترسی ندارد ولی باز سئوال تازه ای مطرح میشود . اگر قراراست که انسان مادی حتی درعصر حاضر از این داستانها سر درنیاورد و نفهمد که چه بوده اند و چگونه بوده اند پس برای چه درقرآن آمده اند. قصد خدواند و پیامبرش از نقل این داستان ها که بشر عادی با همه پیشرفت های علمی خودش نتوانسته است حتی 1400 سال بعد از نزول قرآن آنرا بفهمد چه بوده است ؟ اساسا کتابی که هیچکس و هیچ بشر عادی آنرا درک نمی کند آیا میتواند پایه تئوریهای اجتماعی و قوانین و سیاست و دریک کلام ایدئولوژی قرار بگیرد؟
مثلا فکر کنید که اگر کسی درآن سالها از زنده یاد دکترشریعتی و یا دیگر تئوریسین های مذهبی سوال میکرد که این داستانها چیستند و آیا واقعی بوده اند یا نه او چه جوابی میداد؟ به نظر من میگفت که اینها زبانی سمبلیک و رمز آمیز هستند و قابل فهم برای همه مردم نیستند. بعد سئوال کننده می پرسید دراینصورت چه کسی باید اینها را برای عامه مردم توضیح دهد و رمز و رازهای آنرا بگشاید و اوجواب میداد امام متقی و صاحب علم . . ولی آیا حتی یک امام متقی چه دانشی باید داشته باشد (با توجه به زمان ما ) که بتواند این زبان پررمز وراز را بفهمد ؟ چنین دانشی البته وجود ندارد و چنان امامی هیچگاه نبوده و نخواهد بود ( حداقل بین انسان ها ی این کره ) زیرا که دانش های انسان دراین عصر هیچکدامشان برواقعی بودن این داستان ها حکم نمی کنند و هیچکدامشان نمی توانند بفهمند که منظور این داستانها چیست . بخصوص درزمان ما بعد از 30 سال تجربه مستقیم دینداری و امام داری و ولی فقیه و رهبر اعتقادی و چنین مقولاتی هنوز کسی نیست که بتواند بگوید که این داستانها به چه چیزی اشاره میکنند و وجودشان اساسا درقرآن به چه مفهومی است و به جز ضرب المثل بودن و بخشی از تاریخ و فرهنگ و زبان بودنشان چه خاصیت دیگری برای بشر امروز دارند؟
درزیر داستان سلیمان نبی از سوره نمل را میتوانید بخوانید
ما به داوود و سليمان، دانشى عظيم داديم; و آنان گفتند: ?ستايش از آن خداوندى است كه ما را بر بسيارى از بندگان مؤمنش برترى بخشيد.? (15) و سليمان وارث داوود شد، و گفت: ?اى مردم! زبان پرندگان به ما تعليم داده شده، و از هر چيز به ما عطا گرديده; اين فضيلت آشكارى است.? (16) لشكريان سليمان، از جن و انس و پرندگان، نزد او جمع شدند; آنقدر زياد بودند كه بايد توقف مى‏كردند تا به‏هم ملحق شوند! (17) (آنها حركت كردند) تا به سرزمين مورچگان رسيدند; مورچه‏اى گفت: ?به لانه‏هاى خود برويد تا سليمان و لشكرش شما را پايمال نكنند در حالى كه نمى‏فهمند!? (18) سليمان از سخن او تبسمى كرد و خنديد و گفت: ?پروردگارا! شكر نعمتهايى را كه بر من و پدر و مادرم ارزانى داشته‏اى به من الهام كن، و توفيق ده تا عمل صالحى كه موجب رضاى توست انجام دهم، و مرا برحمت خود در زمره بندگان صالحت وارد كن!? (19) (سليمان) در جستجوى آن پرنده ( هدهد) برآمد و گفت: ?چرا هدهد را نمى‏بينم، يا اينكه او از غايبان است؟! (20) قطعا او را كيفر شديدى خواهم داد، يا او را ذبح مى‏كنم، يا بايد دليل روشنى (براى غيبتش) براى من بياورد! (21) چندان درنگ نكرد (كه هدهد آمد و) گفت: ?من بر چيزى آگاهى يافتم كه تو بر آن آگاهى نيافتى; من از سرزمين ?سبا? يك خبر قطعى براى تو آورده‏ام! (22) من زنى را ديدم كه بر آنان حكومت مى‏كند، و همه چيز در اختيار دارد، و (به خصوص) تخت عظيمى دارد! (23) او و قومش را ديدم كه براى غير خدا -خورشيد- سجده مى‏كنند; و شيطان اعمالشان را در نظرشان جلوه داده، و آنها را از راه بازداشته; و از اين رو هدايت نمى‏شوند!? (24) چرا براى خداوندى سجده نمى‏كنند كه آنچه را در آسمانها و زمين پنهان است خارج (و آشكار) مى‏سازد، و آنچه را پنهان مى‏داريد يا آشكار مى‏كنيد مى‏داند؟! (25) خداوندى كه معبودى جز او نيست، و پروردگار عرش عظيم است! (26) (سليمان) گفت: ?ما تحقيق مى‏كنيم ببينيم راست گفتى يا از دروغگويان هستى؟ (27) اين نامه مرا ببر و بر آنان بيفكن; سپس برگرد (و در گوشه‏اى توقف كن) ببين آنها چه عكس العملى نشان مى‏دهند! (28) (ملكه سبا) گفت: ?اى اشراف! نامه پرارزشى به سوى من افكنده شده! (29) اين نامه از سليمان است، و چنين مى‏باشد: به نام خداوند بخشنده مهربان (30) توصيه من اين است كه نسبت به من برترى‏جويى نكنيد، و بسوى من آييد در حالى كه تسليم حق هستيد!? (31) (سپس) گفت: ?اى اشراف (و اى بزرگان)! نظر خود را در اين امر مهم به من بازگو كنيد، كه من هيچ كار مهمى را بدون حضور (و مشورت) شما انجام نداده‏ام! (32) گفتند: ?ما داراى نيروى كافى و قدرت جنگى فراوان هستيم، ولى تصميم نهايى با توست; ببين چه دستور مى‏دهى!? (33) گفت: پادشاهان هنگامى كه وارد منطقه آبادى شوند آن را به فساد و تباهى مى‏كشند، و عزيزان آنجا را ذليل مى‏كنند; (آرى) كار آنان همين‏گونه است! (34) و من (اكنون جنگ را صلاح نمى‏بينم،) هديه گرانبهايى براى آنان مى‏فرستم تا ببينم فرستادگان من چه خبر مى‏آورند (و از اين طريق آنها را بيازمايم)!? (35) هنگامى كه (فرستاده ملكه سبا)ا نزد سليمان آمد، گفت: ?مى‏خواهيد مرا با مال كمك كنيد (و فريب دهيد)؟! آنچه خدا به من داده، بهتر است از آنچه به شما داده است; بلكه شما هستيد كه به هديه‏هايتان خوشحال مى‏شويد! (36) بسوى آنان بازگرد (و اعلام كن) با لشكريانى به سراغ آنان مى‏آييم كه قدرت مقابله با آن را نداشته باشند; و آنان را از آن (سرزمين آباد) با ذلت و خوارى بيرون مى‏رانيم!? (37) (سليمان) گفت: ?اى بزرگان! كدام يك از شما تخت او را براى من مى‏آورد پيش از آنكه به حال تسليم نزد من آيند؟? (38) عفريتى از جن گفت: ?من آن را نزد تو مى‏آورم پيش از آنكه از مجلست برخيزى و من نسبت به اين امر، توانا و امينم!? (39) (اما) كسى كه دانشى از كتاب (آسمانى) داشت گفت: ?پيش از آنكه چشم بر هم زنى، آن را نزد تو خواهم آورد!? و هنگامى كه(سليمان) آن (تخت) را نزد خود ثابت و پابرجا ديد گفت: ?اين از فضل پروردگار من است، تا مرا آزمايش كند كه آيا شكر او را بجا مى‏آورم يا كفران مى‏كنم؟! و هر كس شكر كند، به نفع خود شكر مى‏كند; و هر كس كفران نمايد (بزيان خويش نموده است، كه) پروردگار من، غنى و كريم است!? (40) (سليمان) گفت: ?تخت او را برايش ناشناس سازيد; ببينم آيا متوجه مى‏شود يا از كسانى است كه هدايت نخواهند شد؟! (41) هنگامى كه آمد، به او گفته شد: ?آيا تخت تو اين گونه است؟? گفت: گويا خود آن است! و ما پيش از اين هم آگاه بوديم و اسلام آورده بوديم!? (42) و او را از آنچه غير از خدا ميپرستيد بازداشت، كه او ( ملكه سبا) از قوم كافران بود. (43) به او گفته شد: ?داخل حياط (قصر) شو!? هنگامى كه نظر به آن افكند، پنداشت نهر آبى است و ساق پاهاى خود را برهنه كرد (تا از آب بگذرد; اما سليمان) گفت: ?(اين آب نيست،) بلكه قصرى است از بلور صاف!? (ملكه سبا) گفت: ?پروردگارا! من به خود ستم كردم; و (اينك) با سليمان براى خداوندى كه پروردگار عالميان است اسلام آوردم!? (

گزارشی وحشتناک درباره زندان اوین

آقای زرافشان به کجا میروید؟ - ایرج مصداقی

Thursday, November 08, 2007

برداشتهایی از مذهب وسیر تحول آن درجهان و بخصوص درایران - قسمت بیست وهفتم -زری اصفهانی

صحبت سر این بود که آیا میشود قرآن را که کتاب اصلی و مورد تائید همه مسلمان هاست به عنوان منبعی برای یک ایدئولوژی و یک نوع جهان بینی و بینش فلسفی - اجتماعی - تاریخی و سیاسی درقرن بیستم و بیست و یکم مورد استفاده قرار داد؟
گفتم که قسمت اعظم قرآن از داستان های تخیلی و شعرگونه ای تشکیل شده است که نه سندیت تاریخی درستی دارد و نه با منطق و دانش بشری دراین زمان قابل درک و قابل قبول اند . داستان آفرینش و بودن آدم و حوا دربهشت و خوردن گندم ممنوعه ویا میوه درختی ممنوع و سپس اخراج از بهشت که کاملا شبیه همان داستان درانجیل و تورات است . وروشنفکر مذهبی آنرا زبان سمبولیک قرآن برای تکامل عقلی و علمی و تاریخی بشر تفسیر میکند. درحالیکه قبل از تئوری تکامل انواع داروین این داستان توسط متصدیان مذاهب به عنوان تئوری واقعی آفرینش و خلقت انسان بکار برده میشد و هنوز هم آلبته چه ملاهای مسلمان درکشورهای اسلامی و چه کشیشان مسیحی ویا متولیان مذاهب دیگر اکثرا برعلیه تئوری داروین و انتخاب اصلح توسط طبیعت هستند و چگونگی آفرینش بشر را همان داستان بهشت و آدم و حوا و مار و گندم و یا سیب و گناه جاودانی و اخراج از بهشت میدانند. ودرمدارس ایران هم آنطور که میگویند قسمت تکامل از کتاب های طبیعی حذف شده است و درکشورهای غربی هم مرتب اصحاب کلیسا برعلیه آن موعظه میکنند و مطلب می نویسند و تعدا د کشیشانی که میگویند تئوری تکامل بیولوژیک درست است خیلی کم اند . ولی با این همه عده ای هستند که باوجود اعتقاد به مسیحیت و خدا این تئوری را رد نمی کنند و میگویند که قبول داشتن آن دلیل رد مذهب نیست.. داستان های شگفت انگیز و تخیلی دیگری هم درقرآن هست مثل داستان نوح و توفان نوح و یا داستان یوسف پیامبر و داستان اصحاب کهف که 300 سال درغاری درخواب بودند و بعد که بیدار شدند حتی سکه هایی که با خودشان داشتند دیگر ارزشی نداشت و حکومت آن منطقه عوض شده بود. داستان سلیمان و جنیانی که درخدمت او بودند و قصر شگفت آوری که او داشت و زبان مورچه ها را میدانست
وَحُشِرَ لِسُلَيْمَانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ وَالطَّيْرِ فَهُمْ يُوزَعُونَ) آية 17.

سپاهیان سلیمان از جن و آدم وپرنده گرد آمده و به صف میرفتند *(سوره نمل آیه 17
)
.و نظایر آن که هرچند داستان هایی زیبا و خواندنی هستند و بسیار عجیب و غریب ولی دستکمی از رمان 100 سال درتنهایی مارکز ندارند و تنها با تخیلی قوی میشود به درون این داستان ها رفت . اینها هیچکدام پایه و اساس واقعی تاریخی ندارند . چون بخصوص درزمان ما که میتوانند سن هر استخوانی را تعیین کنند و مومیایی های فراعنه مصر را هم به خوبی میتوانند تجزیه و تحلیل کنند و درآورند که آن مومیایی چند ساله بود و درچه سنی مرده است و حتی بیماری او را هم میتوانند تعیین کنند ، هیچ اثر و ردی از چنان چیزهایی که درقرآن نوشته شده است تا کنون پیدا نشده است . نه اثر ی از اصحاب کهف و نه کشتی نوح و نه سلیمان و ملکه سبا و دیگران . یعنی این ها فی الواقع و بدون تردید داستان اند و نه چیزدیگری . فقط میماند اینکه معتقد شویم که خداوند داستان هایی را درقرآن بیان کرده است برای آموزش بندگانش . مثل داستان موسی که ید بیضا داشت و چوبدستی سحر انگیز و یا عیسی که از مادر باکره ای بدنیا آمده بود . و اینها همه قبل از پیامبر اسلام اتقاق افتاده بودند و بعد از پیامبر یعنی درعرض 1400 سال هیچ نمونه دیگری از این معجزات و غرایب و عجایب درتاریخ ایجاد نشده است . هیچ مادر باکره دیگری کودکی را به دنیا نیاورده است . هیچ انسانی با دستی نورانی بدنیا نیامده است . هیچ انسانی نتوانسته است جنیان را ببیند و یا آنها را بخدمت بگیرد و یا زبان مورچه ها را بیاموزد . مگر اینکه معتقد شویم که قبل از ایجاد انسان ، درکره زمین ویا درکره دیگری چنان تحولاتی اتقاق افتاده بوده است یعنی مثلا یک دوره تاریخی دیگری قبل از تاریخی که برای ایجاد کره زمین و حیات درآن کشف شده است وجود داشته است و یا مثلا جنیان موجوداتی هستند درکره دیگری که وبدلیلی سرراه انسان و سلیمان نبی قرار گرفته اند و چنین چیزهایی . درهرحال برای آن جماعت امی ( بیسواد ) و الناس( مردم عادی )و آنهایی که مخاطب قرآن هستند ، این داستان ها نه قابل تفسیر و تحلیل اند و نه میتوانند آنها را بزبانی فلسفی و تخیلی و رمز واشاره بفهمند و ترجمه کنند. آنها فقط به این داستان ها باور داشته اند و درطول تاریخ از ابتدای بعثت پیامبر اسلام تا کنون بدلیل ایمان قلبی و اعتقادی که داشته اند نه شکی به آنچه درقرآن آمده کرده اند و نه جرات سئوال وتردید داشته اند. قرآن کتابی است مقدس و مقدس ترین کتاب مسلمانان . یادم می آید وقتی خیلی کوچک بودم ( شاید 5 ساله بودم) مادرم قرآن بزرگی داشت که طولش به اندازه طول طاقچه بود با جلدی قهوه ای و خطوط خیلی درشت . یک روز که میخواستم از طاقچه چیزی را بردارم قرآن به زمین افتاد . همه خانواده جمع شدند . و مرا هم حسابی دعوا کردند . من گناه بزرگی مرتکب شده بودم. به قرآن بی احترامی شده بود . بخصوص به قرآنی به آن بزرگی . یادم هست حتی خواهرم به من میگفت اگر قرآن کوچکتری بود کمتر گناه میکردی و لی حالا گناهت هیچوقت بخشوده نمیشود . مادرم آن قرآن سنگین وزن را برد به یک مغازه و هموزن آن گویا گندم خرید و به فقرا داد. هنوزهم از گذاشتن چیزی روی قرآن وحشت دارم . و هربار که قرآن را برمیدارم بطور رفلکسی آنرا می بوسم . با چنین ایمان تاریخی و نسل اندر نسل و درچنان جوامعی ، مسلم است که درمورد همه آن داستان ها کسی سئوالی نمیتواند بپرسد و شکی نمیتواند بکند و هنوز هم اکثریت مسلمین باوردارند که سلیمان نبی با مورچه ها صحبت میکرده است و موسی دستی نورانی و عصایی معجزه سا داشته است که به یک افعی بدل میشده وسحر وجادو ها را میخورده است . و اصحاب کهف با سگ همراهشان سیصد سال در غاری به خواب رفتند و نوح نبی 900 سال عمر کرد و آنچه از یک توفان بزرگ درزمین نجات یافت تنها همان موجوداتی بودند که نوح در کشتی اش جا داده بود ( از هر موجودی یک زوج) منظورم این است که اگر انسان مسلمان ( هرفردی) قرآن را خودش میخواند و آنرا مثل هر مساله و هرخبر و هرداستان و هرکتابی بطور واقعی تجزیه و تحلیل میکرد و مورد پرسش و سئوال و کنجکاوی قرار میداد شاید تا کنون دنیای مسلمانان با آنچه هست فرق میکرد و بسیاری مسایل و مشکلات ازجمله ولی فقیه ها و آیه الله های رنگ و وارنگ وجود نداشتند . آیا شک به قرآن یعنی کفر؟ یعنی مرتد بودن و بی خدا بودن و یعنی مستحق مرگ بودن؟ این البته نظر همه علمای اسلام است و بخصوص درایران . و چیزی است که ملاها و روحانیون ویعنی متصدیان سنتی مذهب میگویند و بسیاری از انسان های شکاک هم درطول تاریخ جان خودشان را برسر شکشان از دست داده اند از جمله احمد کسروی که توسط گروهی از همان مسلمین متعصب ترور شد و یا سلمان رشد ی که فتوای ترورش هم صادر شده است و دیگران .و لی آیا روشنفکر تحصیلکرده و ایدئولوگ مذهبی هم همین نظر را دارد و از همین دید به قرآن مینگرد . که نباید درموردش شک کرد و نباید آنرا تجزیه و تحلیل کرد و مورد پرسش قرار داد ؟. یادم میآید درابتدای انقلاب روزی با چند تن از دوستان با یک روحانی معروف صحبت میکردیم . و او گفت که یکروز در حوزه طلبه ای درمورد تفسیر آیه ای از قرآن سئوال کرد و استاد که گویا نامش طباطبایی بود و یک آیه الله بود تفسیر آن طلبه را قبول نکرد و بعد که دیگران هم اصرار کردند که آن تفسیر درست است و بنا به آیه های قبل و بعد از آن آیه باید چنان برداشتی کرد آن آیه الله گفت که جای آیه درقرآن جابه جا شده است و درجای درستی قرار ندارد . او البته درمورد کله شقی آن آیه الله صحبت میکرد که برای به کرسی نشاندن حرف خودش حاضر شده بود که بگوید که قرآنی که ما داریم قرآن واقعی نیست و آیه هایش جا به جا شده اند. ولی حداقل نکته مثبتی که دراین برخورد آن آیه الله بوده این است که درمورد جاودانی بودن و درست بودن و کامل بودن قرآن شک داشته است . آیا تئوریسین مذهبی زمان ما هم این میزان میتواند شهامت داشته باشد و درمورد داستان های غیر واقعی قرآن و آیات مجازات ها و عذاب ها و شلاق زدنها و جهنم ها و سوزاند ن ها و کشتن های قرآن دچار شک بشود و آنها را رد کند به جای اینکه بگوید زمان پیغمبر این آیات جواب داشته اند و آلان ندارند و یا با تقسیم بندی آیات به محکمات و متشابهات مشکلات تازه ای را دربرابر مومنین قرار دهد که از همه مهمتر لزوم یک امام . یک رهبر عقیدتی و یک مجتهد و ولی فقیه برای تفسیر و ترجمه قرآن درهمه زمان هاست
دنباله دارد
زری اصفهانی