
میخواهم یک هامینگ برد باشم ـ دکترزری اصفهانی
میخواهم یک هامینگ برد باشم*
با منقاری بلند
و برای نوشیدن شهد شیرین گلهایت بیایم
میخواهم یک زنبور باشم
درتدارک کوزه ای عسل
و بسراغ شکوفه زار ها
و باغ هایت
بیایم
میخواهم یک مرغ انجیرخوار باشم
و
و بسوی باغ پنهان انجیرهایت پر کشم
میخواهم یک مارکبری باشم
برای خفتن برروی گنج تنت
میخواهم یک ماه باشم
تااز دریچه ای پنهان ترا بنگرم وقتی که برهنه میشوی
برای خفتن
وخود را آهسته دربسترت گم کنم
میخواهم یک قناری باشم
برای صبحگاه پنجره ات
که با آوازم چشمهایت را بگشایی
میخواهم باران نرمی باشم
که تو را هربارشستشو میدهد
و قطره قطره با تو عشق میورزد
وپچ پچ کنان و نجواکنان ترا می بوسد
سرتا به پا
درتمام ابعاد و زاویه ها ی تنت فرو میرود
وخستگی ترا میگیرد
و خود خسته برزمین می چکد!
ویا نه
میخواهم نوری برهنه باشم
درساحل رودخانه ات
که تودرآن آفتاب میگیری
درتمام روز ترا گرم کنم
و بر پوست برهنه ات بوسه زنم
ودرغروب که مرا ترک میکنی
اندوهگین به شب برگردم
و اما بیش از همه
میخواهم قله کوهی در تو باشم
تا هیچگاه جایم نگذاری
هیچگاه فراموشم نکنی
و همسفر همیشه تو باشم
0 نظرات:
ارسال يک نظر