یه روز جمعه ئی / بالای منبر یه آخوندک دست به اسحله داشت عربده میکشید و انگاری داشتند خایه هاشو میکشیدند نعره میزد و میگفت / ما نیامدیم که همین جوری بریم / و یه روز بعدش توی یه استادیوم بزرگی هزاران نفر با یه مریم خانمومی جمع شدند و گفتند / هــــوش ...هوش حاجی یواشتر ... مــــــــــا بیرونتون میکنیم و خاک انداز هم برایتون داریم / حاجی ها خیلی وقته که خفه خون گرفته .... هه هه هه
1 نظرات:
یه روز جمعه ئی / بالای منبر یه آخوندک دست به اسحله داشت عربده میکشید و انگاری داشتند خایه هاشو میکشیدند نعره میزد و میگفت / ما نیامدیم که همین جوری بریم / و یه روز بعدش توی یه استادیوم بزرگی هزاران نفر با یه مریم خانمومی جمع شدند و گفتند / هــــوش ...هوش حاجی یواشتر ... مــــــــــا بیرونتون میکنیم و خاک انداز هم برایتون داریم / حاجی ها خیلی وقته که خفه خون گرفته .... هه هه هه
ارسال يک نظر