Saturday، December 10، 2011

برف برف زری اصفهانی




برف ، برف ، برف
ای پرنده ها که می پریدروی شانه های ابر
می وزید روی بال های باد
نرم و نازک و سبک
می رسید روی شاخه های کاج
می کشید روی هردرخت و سنگ
پرده ای ز اطلس سپید خیس

قطره قطره می چکید و میشوید
چلچراغ های سرد و نازک بلور
زیر انعکاس نور
روی بام ها و زیر تابش چراغ ها
جلوه گر چو شمعدان روشن سرور

برف برف برف
با ز هم ببار
این شب ضخیم
زیر دست های تازه و لطیف تو
نرم میشود
پاک میشود از این سیاهی عظیم
زین کدورت رسوب کرده روی قلب ها وروی این زمین

پاک کن
ظلمت شبی چنین دراز را
با سپیدی و صداقت سرشک خویش


برف برف برف
ای پرنده سپید نقره بال
روی تلخی وسکوت این شب سیاه
بازهم ببار

2 نظرات:

ناشناس گفت...

پیش بینی هایی از حوادث سال های آینده ایران و جهان

http://salehat.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=103:1389-11-06-21-02-04&catid=52:zohor

تنها دیدار امام خمینی و آیت الله سید علی قاضی و بیان اسراری از جانب ایشان

http://salehat.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=68:1389-06-26-12-46-27&catid=52:zohor

حُرّ امام خمینی

روي سينه اش خالكوبي كرده بود:

فدايت شوم خميني

http://salehat.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=146&catid=54

امیر حسین گفت...

شعر زیبایی است. چند بار خواندمش و انگیزه ای شد برای این "ترانه" که تقدیم می شود با این قصد که شب را که پدیده ای طبیعی، مفید و در واقع زیبا هم هست از سرنوشت بدی که در ادبیات ایران دچارش شده نجات و مورد محبت و عشق قرارش دهم:

ای شب

آه ای شب
بشنو این ترانه
این صدای تب را
عشق جاودانه:

چرخ چرخ چرخ
می‌زنم به گردت
گه گه گه
بوسه بر لبانت؛
گر از تو
کام دل بگیرم
جان جان جان
می‌کنم فدایت؛
شب شب شب
تا سحر به فکرم
چون چون چون
در دلت کنم ره؛
هر دم من
بی خود از خود خویش
تا تا تا
گیرمت در آغوش.

چون چون چون
نی شود میسر
جان بخشم
با تن ترانه
تا گیرم
در تو آشیانه.

آه ای شب
بشنو این ترانه
این صدای تب را
عشق جاودانه.

امیر حسین