
یکشنبه شب من برنامه اسکار را بطور کامل نگاه کردم . به عنوا ن فردی که سینما و فیلم و و دنیای تخیلی و حقیقی فیلم های سینمایی را همیشه دوست میداشته ام . و جایزه های گوناگون اسکار را دنبال کردم . میدانستم که مریل استریپ که من به او عنوان ملکه هالیوود را میدهم و بهترین بازیکن زن سینما به نظر من است باز هم اسکار خواهد برد . و همچنین کریستوفر پلامر بازیکن 82 ساله که فیلم معروف اش ساند آو میوزیک ( درایران به اشک ها و لبخندها معروف بود ) و شاید چهل و چند سال پیش درآن بازی کرده بود هم اسکار می برد ( برای فیلم آغازگران ). درمورد اصغر فرهادی مطمئن نبودم ولی او اسکاررا هم علاوه بر گلدن گلا بز و جایزه های اروپایی دیگر گرفت . در فیس بوک همان وقت شب نوشتم که این جایزه را به همه هنرمندان تحت سانسور و زندانی ایرانی تبریک میگویم . طبق معمول کامنت های مخالفی هم دریافت کردم اینکه جایزه سیاسی بوده است اینکه فیلم ها از جمهوری اسلامی درمیایند و نظایر آن . و البته منهم نوشتم و معتقد هم هستم که اگر حتی پابلو پیکاسو هم درزمان ما درایران بود و تابلوی نقاشی اش درخارج از ایران برنده میشد آنرا سیاسی می نامیدیم و درامده از ایران ویعنی وابسته به جمهوری اسلامی . این اخلاق ما ایرانی ها ی سیاسی است . زمانی هم جعفر پناهی فیلم بسیار زیبای با دکنک سفیدش چند جایزه فستیوال را برده بود و گویا کاندید اسکار هم شده بود و درمورد او هم همین صحبت ها را میکردیم و الا ن جعفر پناهی درزندان است . از اینها همه بگذرم که متاسفانه درحال حاضر بقول خود اصغر فرهادی درسخنرانی اسکارش ( نقل به مضمون ) بیچاره ملتی که هنرو تمدن و همه زیبایی هایش درزیر خرواری از گرد و غبار سیاست خفته است و به هیچ چیزش بدون لعابی از سیاست نمیشود نگاه کرد .
البته فعلا قصدم پرداختن به این مساله نیست . بلکه صحبتم درمورد داستانی است که فرهادی نوشته است و با هنرمندی تمام آنر ا به یک فیلم تبدیل کرده است .
امشب نشستم و سرصبر کامپیوتر را به تلویزیون وصل کردم وفیلم جدایی نادرازسیمین را نگاه کردم . من کلا فیلم فارسی نمی بینم . علتش هم این است که فیلم های فارسی همه غمگین اند وبسیار دپرسینگ . به جز غم و غصه و دعوا و فقر و بیماری و نتوانستن ها چیزی درمجموع درآنها نیست .و البته واقعیت جامعه ایران هم همین است . درفیلم های فعلی خبری از رقص و بزن بکوب ها و عشق و عاشقی های فیلم های قدیمی نیست . موسیقی خوبی که هم ندارند منظره و دشت و کوهی هم که دیگر نمانده است تا نشان دهند . زنها هم که همه پیچیده درحجاب های سیاه اند و دیدنی نیستند . ولی بهرحال فیلم جدایی نادراز سیمین اسکار گرفته است و باید نگاه میکردم.
فیلم ، زیبا ؛ دقیق ، سمبلیک و درضمن واقع گرا است . همه چیز به هم پیوسته است و گره خورده و در کل تصویر یک کلاف سردرگم است از جامعه ما . کلافی که باز شدنی نیست . هیچ فردی گناهکار نیست ولی همه جا دادگاه است و قاضی ها همیشه مشغول .
داستان به اینصورت شروع میشود . زنی میخواهد برای زندگی بهتر به خارج از ایران برود . شوهرش موافق نیست . دلیل شوهر پدر اوست که بیمار است و آلزایمر دارد و نیاز به پرستاری دارد . دختری 11 ساله هم دارند که عواطف شدیدی نسبت به پدر و همچنین پدر بزرگش دارد . اولین صحنه ، صحنه دادگاه است . زن میخواهد قاضی را قانع کند که حق با اوست که طلاق میخواهد و قاضی قانع نمیشود . داستان جدایی زن ا زشوهر وقصد آمدن او به خار ج ازایران داستان جمعیت بزرگی از ایرانیان است که راه حل همه مشکلات را گریز می یابند . میروند تا شرایط را عوض کنند . البته نه شرایط جامعه ر ا که شرایط زندگی خودشان را . نیمی دیگر میخواهند بمانند با وجود همه مشکلات،زیرا که وابسته اند . وابسته عواطفشان به انچه هست هرچند اگر پدری باشد که حتی نام ها را هم فراموش کرده است . زن ا ز شوهرش می پرسد تو چه را نمیخواهی بیایی؟ مرد میگوید آخر پدرم اینجاست . زن جواب میدهد او که دیگر ترا نمیشناسد و نمیداند تو چه کسی هستی مرد میگوید ولی منکه میدانم او پدر من است . اینجا بطور سمبلیک وابستگی های قومی و خانوادگی بخشی از جامعه ایرانیان را نشان میدهد . مرد حتی حاضر نیست پدر ش را که دیگر کمترین قدرت انجام کارهای فردیش را هم ندارد به یک خانه سالمندان بفرستد و میخواهد هرجور هست خودش از او مراقبت کند . زن به این چیزها پای بندی ندارد تنها هدفش نجات دخترش از آن شرایط است . زن عصبی ، بی صبر ، اخمو ست حتی چندان توجهی هم به دخترش نداردو ابراز محبتی به او هم درسراسر فیلم به جز یک صحنه دیده نمیشود . زن دارد چمدان هایش را می بندد . و چند سی دی با خودش برمیدارد . میگوید چند تا از شجریان را برداشتم . او میخواهد یک یادگار از سنت های ایرانی ( موسیقی سنتی ایرانی ) با خودش ببرد . و دیگر هرچه هست را رها کند. زن میرود خانه مادرش . مرد برای نگهداری پدرش یک زن مذهبی را استخدام میکند . شوهر زن بیکار است . طبلکارها زیادند و چند بار به خاطر طلب هایش به زندان افتاد ه است . یک دختر کوچک 6 ساله دارند و درضمن که زن که راضیه نام دارد حامله است . زن معتقدی است و برای حتی تمیز کردن پیر مرد تلفن میزند و از جایی فتوی میخواهد که آیا اینکار (شستن پیرمرد که نامحرم است ) گناه هست یا نیست . نمونه بخش بزرگی از جامعه که هنوز بشدت وابسته به مذهب اند درعین حال که بسیار فقیرند و این فقر باعث خشونت ، بیماریهای عصبی و بی اعتمادی درآنها شده است . روز بعدمرد دربازگشت می بیند که پدرش روی زمین افتاده است و زن خدمتکار بیرون رفته است . با زن خدمتکار دعوا میکند و اورا هل میدهد زن روی پله می افتد و بعد خبردار میشوند که بچه اش را سقط کرده است و مرد باید به دادگاه برود . و قضیه مرتب پیچید ه تر میشود . بی اعتمادی ها گره ها را تنگ تر و تنگ تر میکنند . بلاخره سیمین تلاش میکند که شوهرش را قانع کند که پولی به شوهر راضیه ( زن خدمتکار که بچه اش را سقط کرده بود ) بپردازد و دادگاه را پایان دهد او حتی حاضر میشود که به خاطر دخترش اگر اینکار انجام شود بماند و نرود . درجلسه ای درخانه راضیه نادر اما از راضیه میخواهد که به قرآن قسم بخورد که علت سقط بچه هل دادن او بوده است . مساله نادر این است که حرفش را باور کنند و اینکه او بیگناه بوده است . زن اینکار را نمیکند چون شک دارد و نمیخواهد به قرآن قسم بخورد حتی عصبانیت و داد و بیداد شوهرش اورا راضی نمی کند . او این پول را حرام میداند . آنها از خانه میروند . درآخرین صحنه قاضی از دختر میخواهد که حالا که طلاق جاری شد ه اشت و مادر دارد به خارج میرود و پدر میماند تصمیم بگیرد که با پدر میرود و یا با مادر میماند . دراینجا فیلم تمام میشود و البته نشان نمیدهد که دختر چه تصمیمی گرفته است . زیرا داستان همین است بلا تکلیفی نسل جوان . نسلی که مانده است چه بکند؟ بماند یا برود ؟ صحنه های دیگری هم البته هست حاکی از اینکه پدر تلاش میکند دخترش را رشد بدهد . یاد ش بدهد که روی پای خودش بایستد و حق اش را بگیرد مثلا وقتی دختر پول بنزین را می پردازد و بقیه پول را پس نمیگیرد پدر به او میگوید که برو و بقیه اش را بگیرد و با وجود اکراه دختر او را وادار به اینکار میکند . یا جایی که وقتی معنای کلمه گارانتی را از دختر ش می پرسد دختر میگوید ضمانت و مرد میگوید این کلمه عربی است فارسی اش را بگو . دختر میگوید معلم این را گفته است . مرد میگوید معلم بیخود میگوید معنای فارسی اش پشتوانه است . مسلم است که اصغر فرهادی نادررا انتخاب کرده است و راه نادر را جلوی نسل جوان میگذارد . دختر باید بماند با مشکلات کلنجار رود و سعی کند که حق اش را بگیرد . زبان ویعنی فرهنگ اش را تصفیه کند و به ایرانیت خودش برگردد که مسلم است این کار بهای بالایی می طلبد او باید اعتماد کند و اعتماد بیافریند و یعنی جامعه را باید زیرو رو و اصلاح کند .
مشکل اساسی مرد مساله اعتماد است . او چندین بار تلاش میکند که دخترش باورکند که خطا از او نبوده است و دختر نیز تلاش میکند که باور کند پدر بیگناه بوده است . جلوه های بی اعتمادی . پنداشتن اینکه همه دروغ میگویند در سراسر فیلم پیداست . هیچکس حرف دیگری را باور نمیکند . هیچکس به دیگری اعتمادی ندارد .
درهرصورت فیلم جدایی نادر از سیمین فیلمی تلخ و تاریک است مثل همه فیلم های دیگری که درمورد ایران ساخته میشود . هیچ نقطه روشنی درآن دیده نمیشود . به جز آواز تاج اصفهانی ، سی دی های شجریان و دخترک کوچکی که با دستگاه اکسیژن پیرمرد بازی میکند و به همه سلام میگوید . هیچ شادی یی دراین جامعه نیست به جز صحنه های کوچکی مثل بازی ترمه و سمیه کوچک و یا بازی همه آنها با فوتبال دستی هیچ صحنه ای که نمودار شادمانی و خنده و خوشی باشد دراین فیلم نمی بینید. این واقعیت جامعه ایران است. اکثر لباس ها سیاهرنگ اند حتی دختران کوچک مدرسه ای لبا س های تیره رنگ پوشیده اند . خیابان های باریک و پر رفت و آمد . راهروهای شلوغ دادگاه ها . و بی اعتنایی همه به هم حتی برخورد بی تفاوت کارمندان بیمارستان . نشانه های جامعه ای بشدت به هم ریخته و خالی از عاطفه و رفاقت و اعتماد و نظم و دوستی است. با این جامعه چه باید کرد ؟
. درهرحال بخشی از جامعه ایرانی بیرون رفته اند . تبعیدی اند یا فراری و یا مهاجر . دیگران چه میخواهند بکنند؟ آیا این کلاف سردرگم جایی بازخواهد شد . چه کسی بازش خواهد کرد ؟ آیا باید رفت و خود را نجات داد و یا باید ماند و شرایط را عوض کرد ؟
3 نظرات:
نظر خوب و منصفانهیی بود. مطلب مفصلی در مورد «انتخاب ترمه» نوشتم اگرر حوصله داشتید بخوانید.
با تحلیل تان موافقم . و آرزو میکنم که هنرمندان ایرانی هنرشان را درراه مبارزه با حکومت خونخوار بکاربرند- پروین
تفسیری هنرمندانه است . فیلم خوبی بود و ارزش جایز ه را داشت . کریم
ارسال يک نظر